متن زیبا در مورد چای نوشیدن | جملات احساسی درباره یک فنجان چای داغ

و با لبخند زیبای تو شیرین

در این نوشته گلچینی از جمله های احساسی زیبا در مورد چای خوردن دونفره، چای نوشیدن، یک فنجان چای داغ آتیشی و ذغالی را برای شما گردآوری کرده ایم. اگر می خواهید در صفحه شخصی یا عمومی خود در شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام مطلبی در مورد نوشیدن چای با دیگران به اشتراک بگذارید، می توانید از این متن های زیبا به عنوان کپشن یا استوری استفاده کنید. پس با ما همراه باشید.

عصر زمستان
تو چای می نوشی و من
قند در دلم آب می شود

یک فنجان چای تلخ

و با لبخند زیبای تو شیرین

چای تلخی را که تو آورده ای شیرین تر از
قصه ی فرهاد و شیرین و تمام قند هاست

من مثل چای تلخ و تو شیرین شبیه قند
ما را خدا به نیت پیوند آفرید

یک جنگجوی واقعی
مانند چای آتیشی
قدرت خود را در آب گرم نشان می دهد

تو یک چای برایم بریز و من
دنیایی را به پایت

تو نیستی
اما من برایت چای می‌ریزم
چه فرق می‌کند؟
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می‌کنم

من باشم و
تو باشی و
یک فنجان چای
لبخند خاطره می شود
احساس
جدار سرنوشت را می شکند
و بهانه
نقطه چینی میشود
بر بودن های عاشقانه
قندان را کنار بگذار
شیرینی نگاهت برای من کافی ست
با تو
کامم شیرینست
بوسه هایت را
برای من بفرست …

روزهای برفی زمستان را باید در خانه
با یک فنجان چای آتیشی و یک کتاب خوب سپری کرد

چای خوب است اگر دست به دستم بدهی

چای یارم قند پهلو گر نباشد گو مباش
بگذرد چون بر لبانش قند پهلو میشود

دلم می گیرد
وقتی تنهایی زودتر از من
رو به رویت نشسته
و با تو چای ذغالی می نوشد

و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبی ست
برای با تو نشستن؛ بهانه ی خوبی ست …‏

به قدر یک فنجان چای دو نفره صبر کن

دمی آسوده نفس بکش

بی تو هم می شود زندگی کرد
قدم زد
چای آتشی خورد
فیلم دید
سفر رفت
فقط بی تو نمی شود به خواب رفت

چای خوب است اما از آن بهتر اینست؛
چای را آن که تو دوست داری، بریزد!

گاهی
تنها دو نفر می‌توانند
تمام دنیا را پشت میز قهوه خانه ای
مثل یک حبه قند در فنجانی چای
به هم بزنند …

چای ریختن شبانه

فرسایشی‌ترین کار جهان است

آفتابِ ضعیفِ پاییز و
چایِ گرم،
اندیشه روزهای بهتر
تنهاییِ این سطر ها را به هزارانِ بودنِ پوشالی نمی فروشم…

امروز هوای عشق دلچسب و عالیه
در جمع ما فقط جای تو خالیه
پای درخت سرو باشه قرار ما
لطف قرار ما چای زغالیه
تنها اگه باشی زندونیه غمیم
غم ها سبک میشن وقتی که با همیم
تنها نمون عزیز همت کن و بیا
وقتی یکی کمه انگار همه کمیم
حرف نگفته خیلی زیاده
امروز سر کن با خانواده
عشق و محبت خرجی نداره
مهمون من باش یه چای ساده

کنار چای و آتش، بارها یاد تو افتادم
چه دلتنگی شیرینی، چه خوشبختی کوتاهی …

یک فنجان چای یک فنجان آرامش است.

اگه سردته چای آتیشی تو رو گرم می کنه
اگه گرمته تو رو خنک می کنه
اگه افسرده باشی تو رو شاد می کنه
اگه هیجان زده باشی تو رو آروم می کنه

و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم

تو باشے پنجرهـ باز و هواے سرد پاییزے
بنازم روے زیبایٺ برایم چاے میریزے؟

بهار است
بگذار برای تو چای بریزم
و جایی غیر از شعر
دوستت بدارم

نوشیدن یک فنجان چای آتشی
تنها لذت ساده ای است که برای ما باقی مانده

زندگی منتظر هیچ کس نمی ماند
مگذارید چای تازه دم زندگی تان
به چایی یخ زده تبدیل شود …

چای را بی پولکی خوردن صفا دارد اگر

برای خواستگارت چای می بردی و من از دور میدیدم
به پیش چشم خود آن خاطرات کافه رفتن را

با فنجانی چای آتیشی هم می توان مست شد
اگر اویی که باید باشد، باشد

همیشه چای برایم بیشتر از یک نوشیدنی ساده بوده
چای بهانه‌ ایست برای هم صحبت شدن با کسی
چای می تواند واحد اندازه گیریه رفاقت و صمیمیت باشد!
هر چقدر چای یخ کند نشان می دهد چقدر حرف دارید برای گفتن که چای فراموش می شود
اکنون دلم چای می خواهد… قندپهلو!
با یک رفیق ناب که چای را به چای ببندیم و گاهی استکان را سر بکشیم و بگوییم بازهم یخ کرد
چای را جدی بگیرید! روزی دلتنگ این بهانه ی کوچک خواهید شد
رفیق جان هر جای دنیایی دلم اونجاست.

مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط
خستگی های من و چای کسی هست که نیست

خسته‌ تر از آنم
که لیوانی چای
آرامم کند
آغوش گرم ترا می‌ خواهم
در جنگلی ناشناس
وقتی که آسمان
از لا‌ به‌ لای شاخه‌ ها
سرک می‌ کشد

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم

تشنه ام چای نداری بدهی لیوانی؟
لرزش سینی و چشمان تو دیدن دارد!

مثل آن چایی آتیشی که می چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم
با دل های تنها بیشتر

حل شدن در دل معشوقه که ایرادی نیست
چای هم آب کند در دل خود قندش را

سرد شده‌ای

اما نمی‌دانم چرا

به قدر یک فنجان چای دو نفره صبر کن
بی آنکه نگران نگاه خیس من باشی
دمی آسوده نفس بکش
بی آنکه دلواپس قلب خاموش من باشی
پنجره دلتنگی هایم را رو به خواستنت بسته ام
اشتباه شیرین دلم را به رخ این بغض سنگین نکش
بگذار و برو بی آنکه نگران دلی باشی که بی صدا
در پس ثانیه های دوست داشتنت تباه شد
قصه ی غریبی نیست
تکرار خواستن ها و نداشتن ها
قصه ی دل های همیشه تنها
فنجان چایت که به پایان رسید
آخرین خط این قصه را نا تمام بگذار و برو

بعضی دردها مثل چایی میمونن
با گذشت زمان سرد میشن
ولی تلخیش از بین نمیره …

گاهی اوقات تنها چیزی که نیاز دارید
یک فنجان چای آتشی در دل طبیعت است

فوت نکن چای خودت را من حسودی میکنم
درگمانم با هوا هم، بوسه بازی می کنی …!

زندگی جیره مختصریست

و کنارش عشق است

چای نوعی نشاط بخشی معنوی
اکسیر روشنی
و آسایش خاطر است
هیچ لذتی از آن ساده تر
و هیچ تجملی از آن ارزان تر نیست.

برایت چای آوردم، کمی فوتش کنی خوب است
هوس کردم بسوزانی مرا با غنچه کردن ها …

چای من لبریز و لب دوز است و لب سوز است، آآآی!
می خوری با من تو چای؟
گرچه کامم تلخ و چایم تلخ و روزگارم نیز تلخ
امّا دلبَــــرم
گر تو آیی
لب گشایی
لب بریزی
لب بسوزی
لب بدوزی
وااای!
بَه چه محشر می شود
اندازه ی یک چای خوردن
کام ِ من شیرین نمایی
دلبرم
ماه ِ آبان است و چای
با تو می چسبد فقط

عصر باشد
چای آتیشی باشد
بنشینیم گپ بزنیم
و دور کنیم خودمان را از هیاهوی جهان

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم
چای می نوشم ولی از اشک فنجان پر شده است

چایِ داغِ صبح را،

با لب تـو ،

به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست

چای دم کن
خسته ام از تلخی نسکافه ها
چای آتیشی با عطر هل و گل های قوری بهتر است

به قدر خوردن یک چای تلخ با من باش
که تلخ با تو عزیزم هنوز شیرین است

دلم می گیرد
وقتی “تنهایی” زودتر از من
رو به رویت نشسته
و با تو چای می نوشد

‌تو مرا هم شده دلداده بدانی‌ کافیست‌

‌پر شود شهر تو از رایحه ی یاس چرا !؟‌

محتاجم، محتاج یک فنجان چای آتیشی که پهلویش تو باشی

روزنامه ها هرگز نمی‌دانند
تمام اتفاق های تلخ جهان
می‌ تواند از فنجانی چای شروع شود
و گاهی دریا در سکوت رفتن کسی
غرق می‌شود

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *