در این پست ما برای شما جملات زیبا درباره تقدیر و اشعار زیبا درباره تقدیر و متن زیبا سرنوشت عشقم و عکس نوشته سرنوشت عزیزم را در تاپ ناز آماده کرده ایم.
آرزوهایت را
شاید در ” تقدیرت ” نوشته باشد
امشب را با خدا رفیق باش
حرف هایت را
خدایا
که نشانههایت را می بیند و انکارت می کند
تقدیر من اینست که آرام نگیرم
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
حکایت عجیبیست رفتار ما
مردم نمیبینند و فریاد میزنند
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
قدردانی ات را میکنم خدا
نمازم کم و بیش خوانده شده اما بلا بر سرم نیامده
نعمتت را کفران کردم اما مصیبتی ندیدم
ناراحتت کردم اما بازم می بخشی مرا
میرم اونجا که همیشه …
پر بود شب
و می چکید
زیباترین تشکرها را دارم از همسری که در همه ی مراحل زندگی همراهم بود
و لحظه ایی مرا تنها نگذاشت،
همان او که با همه ی خوب و بد زندگی ام ساخت
و زیباترین احساساتش را از من دریغ نکرد.
او همان لحظه اول که به تو جان داده
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند
در سرزمین خاطره ها آنان که خوبند همیشه سبزند
و آنان که محبت ها و دوستی ها را بر قلبشان برافراشتند همیشه به یاد میمانند
بابت همه ی خاطرات خوبمان ممنون
فصل تقدیر همان موهبت حق باشد
دلتنگی؛
در اولین دیدار
کاش سوره اي به نام “پدر” بود که اینگونه آغاز می شد:
سوگند بر پینه ي دستانت، که بوی نان میدهد
و سوگند بر چشمان همیشه نگرانت…
سوگند بر بغض فرو خورده ات که شانه ي کوه را لرزاند
و سوگند بر غربتت،
وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست …
بابت همه ی تلاش هایت ممنون پدرم
اگه تقدیر اینه که منو تو ما نشیم
اگه تقدیر اینه که منو تو ما نشیم
هر وقت شک میکنم ؛ به عشق ؛ به خنده ؛ به مهر ؛ به گرما ؛ حتی به خاک …
هر وقت گم میکنم ؛ راهم را ؛ آسمان را ؛ حتی خودم را …
به مادرم نگاه میکنم …
مادرم ممنون بابت همه ی محبت هاي بی منت
تقدیر است که تردید را می آفریند!!!
شنیدی پشت ما مردم چه گفتند؟!
از اینکه بَندِ ما بُرید ، آنها
علی خودش می دونه
نیاز بچه ها رو
لحظه های سرد انتظار،
به بخاری از خون بدل میشود…
در آن نیمه ی خرداد
زنگ نیمه شب را زد
تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت
این خدا بود که از روز ازل بر دل تو آیه ي روشنی از عاطفه و عشق گذاشت
بی کسی در من صد دلواپسی
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
از چشمهای آشنایت چشم می پوشند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
الهی
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
تو اگر خاموشی
گله ای نیست
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم
خداوندا
با لالایی مهربان خود ؛ آرام کن
کوچه های ذهنم همه مبتلا به تقدیر اند
خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود
حاصلم دوش به جز ناله شبگیر نبود
اس ام اس تشکر از محبت هاي پدر
شاید از تو پَر گرفتن همه تقدیر ِ منه
تو اگر خاموشی
گله ای نیست
روزگارت بر مراد
آسمانت بی غبار
سهم چشمانت بهار
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
ز وصل روی جوانان تمتعی بردار
تقدیر چنین است ، بسوزیم و بسازیم …
هر وقت شک میکنم ؛ به عشق ؛ به خنده ؛ به مهر ؛ به گرما ؛ حتی به خاک …
هر وقت گم میکنم ؛ راهم را ؛ آسمان را ؛ حتی خودم را …
به مادرم نگاه میکنم …
مادرم ممنون بابت همه ی محبت هاي بی منت
آی با توام
ای سر در برف فراموشی
تقدیر چنین است ، بسوزیم و بسازیم …
خیلی حس قشنگیه وقتی یه نفر رو داشته باشی
که همیشه حواسش بهت باشه ؛
به یادت باشه ؛ نگرانت بشه و دوست داشته باشه …
مرســـی که هستی همسر خوب من …
تقدیر ، انتظار دل و اشک رو به راه
خدا مرحم تمام دردهاست ؛
خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای می گیرد
هنگامی که دست تقدیر
درمیان مشت هایش فشرد
جز دستان تو که خواهد نوشت
میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ؛ قصه میگن واسه خدا
غزلم خواندی و با خنده به من گفتی باز:
آی با توام
ای سر در برف فراموشی
با هر چه عشق نام تو را میتوان نوشت
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
” گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
غریبه ام به تو حالا به ظلم وصله ی تقدیر
تقدیر ، انتظار دل و اشک رو به راه
خدایا
که اگه داشتم ارزششون رو نمیدونستم
بی سبب دور شدی ترس برت داشته است
هنگامی که دست تقدیر
درمیان مشت هایش فشرد
