ما هنوز در بدنه وزارت خارجه و در میان همکارانمان این تفکر را داریم که خاورمیانه به ما چه، یا ما وجداناً ناراحت هستیم که اسرائیلیها کودکان غزه را میکشند، وضعیت دلخراشی است ولی اینکه ما وسط ماجرا برویم و بودجهمان را در حال تحریم صرف آنها کنیم، این کار خوبی نیست. برخی مطبوعات، سخنرانها و دانشگاهیان به این نوع تفکر دامن میزنند. آنچنان دامن میزنند که ملاحظه کردید، آقای ترامپ خط خود را از ایران گرفت و گفت عربستان، بیابانهای خود را آباد میکند و ایران آبادیهایش را بیابان کرده است. این حرفی است که گاهی در محافل خبری، تحلیلی و دانشگاهی ما مطرح میشود و ترامپ هم همین خط را گرفته بود وگرنه عقل ترامپ به این حرفها نمیرسد
جوان آنلاین: علیرضا شیخعطار، دیپلمات و سیاستمداری است که سالها در دستگاه دیپلماسی کشور تجربه اندوخته است. او در دورههای مختلف، قائم مقام و معاون خاورمیانه و کشورهای مشترکالمنافع، معاون اقتصادی وزیر امورخارجه و سفیر جمهوری اسلامی ایران در آلمان و هند بوده است. گفتوگوی ما با عضو کمیته بینالملل مجمع جهانی صلح اسلامی به سیاست آسیایی و نقش آن در پیشرفت ایران میپردازد. اینکه چرا در دورههای مختلف از قبل انقلاب و بعد از آن اهمیت آسیا و ظرفیتهای آن از سوی نهادها و اشخاص از جمله دستگاه دیپلماسی کشور چندان جدی گرفته نشده و اینکه امروز آسیا چه چشماندازی از خود در عرصههای مختلف نشان میدهد و برای تعامل و بهرهبرداری از ظرفیتهای آسیا در جهت حفظ و ارتقای منافع ملی کشور چه باید کرد.
موضوع گفتوگوی ما سیاست آسیایی و نقش آن در پیشرفت ایران است. به عنوان اولین پرسش میخواهم به این موضوع بپردازیم که وقتی ما درباره سیاست آسیایی صحبت میکنیم منظورمان دقیقاً چیست؟ فکر میکنم تا زمانی که این موضوع روشن نشود پرداختن به این پرسش که مثلاً دیپلماسی و سیاست خارجی ما تا چه اندازه به آسیا و قدرتهای نوظهور آن مثل چین و هند پرداخته است ابتر میماند.
البته این روزها از آسیای نوظهور زیاد سخن گفته میشود، اما بنده با این عبارت مخالفم. آسیا، نوظهور نیست. ظهور آسیا خیلی قبل از غرب و دیگر جاهای جهان بوده است. چه آسیایی که در نقشه جغرافیایی است که در واقع یک طرف آن ترکیه است، یک طرف آن خاورمیانه و بالای آن روسیه، یک طرف چین، ژاپن و کره و یک طرف آن کشورهای جنوب شرقی آسیا. بنده اکثر کشورهای آسیایی، منهای چند کشور را رفتهام هر کدام از این کشورها میراثدار تمدن بزرگی هستند. شما به هر کدام از این کشورها که میروید آثاری از یک تمدن بسیار بزرگ را میبینید. حتی کشورهای کوچکی مثل کامبوج، شما مثلاً وقتی میروید، معابد کامبوج یا تایلند را میبینید، معلوم میشود این کشورها صاحب تمدن بودهاند و به منابع که رجوع میکنید این حرف تأیید میشود. پس قدرت، نوظهور نیست. آسیا قدرتی بوده که بین چهار، پنج قرن تا یک قرن ـ بسته به نقاط مختلف آن ـ خفته بوده یا خفتهاش کرده بودند.
پس به نوعی میتوان گفت بازیابی قدرت.
بله، بازیابی قدرت اصطلاح خوبی است. میتوانیم بگوییم آسیا قدرتش را بازیابی میکند. البته از دیرباز نوعی غریبگی نسبت به آسیا در ایران حاکم بوده است. این هم عللی دارد. مثلاً فلسفه و تاریخ به ایران همیشه از طریق کتب یونانی و آثار ارسطو، افلاطون و غیرذلک از غرب آمده است، در حالی که شرق، فلسفه بسیار عمیقتری دارد. هندوستان و چین فلسفه عمیقی دارند. شما همین لائوتسه در چین را نگاه کنید. دریایی از مطالب عمیق و حکمت زیستن است یا در میان هندیها.
چرا این جدایی وجود داشت و همچنان به نظر میرسد که وجود دارد؟
یکی از دلایلی که این معارف به ایران نمیآمد یا ما به آن کم توجهی میکردیم، نگارش و خط است. ایرانیها کمتر به خط چینی، هندی و خط ژاپنی علاقه نشان دادند. خواندن این خطها کار سختی بود در حالی که ما با خط یونانی یا خط لاتین راحتتر ارتباط برقرار میکردیم، چون این کشورها به لحاظ جغرافیایی به ایران نزدیکتر بودند و به خاطر ارتباطات زیادی که فرهنگ عربی و یونانی داشتند، مشترکاتی بین این دو فرهنگ شکل گرفت، اما در عین حال نمیتوان حکم کاملاً قطعی در اینباره داد، چون ایرانیان توجه جالبی به اطراف خود داشتند. به یاد بیاورید که ابوریحان چیزی در حدود هزار سال پیش به هند میرود و سهسال در هند میماند و زبان سانسکریت را یاد میگیرد و با همه علمای هندی معاشرت میکند و کتابی مینویسد با نام «تحقیق ماللهند» که حتی امروز هم کتاب مرجعی درباره هند است یا چینیها را در نظر بگیرید که صنعت چاپ یا باروتسازیشان از طریق ایرانیها و عربها به جاهای دیگر منتقل میشود. اما با این همه قابل کتمان نیست که ارتباطات با غربیها به طور مشخص یونان و رم، منسجمتر و سازمان یافتهتر بود، مخصوصاً بعد از اینکه مسلمانان، اسپانیا را فتح کردند این ارتباطات منسجمتر شد. پس میتوان گفت که آسیا تا حد زیادی مغفول واقع شده است، حتی در بین برخی کشورهای دیگر مثل روسیه. روسیه بزرگترین کشور جهان است. یک طرف روسیه در اروپای مرکزی است و یک طرف روسیه به آسیای شرقی میرسد، همسایه ژاپن. این کشور به ویژه از زمان پطر کبیر و کاترین دوست داشت خود را اروپایی بنامد، پس در تمام سخنرانیها، آثار و نوشتهها و ادبیاتشان علاقه به اروپا را میبینید. شما مثلاً سن پترزبورگ یا لنینگراد سابق را در نظر بگیرید. وقتی به این شهر بروید کاملاً متوجه میشوید، شهرسازی سنپترزبورگ به واسطه معماران آلمانی و فرانسوی شکل گرفته است. فضای سبز شهر متعلق به فرانسوی هاست و ساختمانسازیها به واسطه آلمانیها سامان پیدا کرده است. روسها واقعاً دوست داشتند خودشان را غربی بدانند و این علاقه حتی در زمان کمونیستها هم جاری بود که اعلام میکردند ما اروپایی هستیم، با اینکه از نظر وسعت، بیشتر خاک روسیه در آسیا قرار داشت، به ویژه زمانی که روسها بخشهایی از آسیا را که عمدتاً در ایران هم بود فتح کردند. این غفلت در آنجاها هم بوده است.
