در این مطلب می توانید بهترین متن ها و دلنوشته های کوتاه و بلند را در مورد باران زیبا و روزهای بارانی، روز بارانی غمگین، بارون و چتر و روز بارانی عاشقانه را بخوانید و برای شخص مورد نظر خود ارسال کنید یا در شبکه های اجتماعی از آن ها استفاده کنید. امیدواریم که مورد پسند شما قرار بگیرند. تا انتهای مطلب با ما همراه باشید.
چقدر این صدا برایم آشناست
بارها آن را از اعماق وجودم شنیده ام صدایی اسـت که
چه فرقی میکند که زیر باران باشیم یا در کافهای گرم؟
اصلا چه فرقی میکند بهار باشد یا زمستان؟
تو که باشی
تمام هستی یکپارچه سرود عشق سر میدهد…
باران قشنگی به زمین میبارد
امروز هوا عطر تو را کم دارد
من غیرتیام زود به این باد بگو
از موی پریشان تو دست بردارد
قوی بمان
ممکن است امروز هوا طوفانی باشد،
کارِ شاقی نکرده ام !
فقط به زانو در نیامدم
فقط تاریکی را از تکلم بیهودگی بازداشته ام …
دشوار نیست
شما هم بگویید نور !
بگویید امید
بگویید عشق !
آدمی
چیزی شبیه به بویِ خوشِ باران است …
بارانی
آفتابی
باران میخواهم …
تو را در تمامی لحظاتم دارم
باران که میبارد،خیالم خیس از یاد تو میشود
و ب مهتاب که مي نگرم صورتت در برابر چشمهایم نقش میبندد
چه حس خوبیست داشتن تو
هیچ وقت …
دنبال باران و بابونه نباش!
باران همه ي وقت حادثه اي شاعرانه نیست
از انهایی که سقفشان شده هست آسمان، بپرس
عشق تنها چیزی است که نمی توانی توصیفش کنی
مانند ظاهر یک گل رز
بوی باران
یا احساس جاودانگی
کاش باران بودم
و غم پنجره را میشستم
و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده
از سر عشق ندا میدادم
پاک کن پنجره از دلتنگی
که هوا دلخواه هست
گوش کن باران را
که پیامی دارد
دست از غم بردار
زندگی کوتاه هست
باز کن پنجره را
روز نو در راه هست
از قطرات باران کلافه نشو
ریزش باران جریان قطراتی است که نمی توانند برای سقوطشان آسمان را انتخاب کنند
بـاران کمــی آهستــه تــر
اینجــا کســی در خـانـه نیسـت
مــن هستــم
و
تنهــایــی
و
دردی کــه نــامـش زنـدگیســت …
مثل باران بهاری
بی خبر در بزن
از این پس تنها ادامه خواهم داد.
حتی در زیر باران امیر افبی
به تقاضای چتر هم پاسخ ردمیدهم…
میخواهم تنهای ام رابه رخ این هوای دونفره بکشم .
باران نبار،…من نه چتردارم نه یار
گاهی ممکن است یادت برود دانه هایت را کجا کاشته ای
قطره باران
نه با خشونت
بلکه با افتادن مداوم
سوراخی رو توی سنگ ایجاد می کنه.
باران را دوست ندارم اگر بوی وجود تو در تک تک قطرات آن نباشد
دلتنگِ تو
از راه
به روزی دیگر
می رسم
به ساعتی دیگر
خیابانی دیگر
خزانی دیگر
باران ِ کماکان ِ من
در انتظار ِ هر چه ایستاده باشم
تویی
که آغاز می شوی
و به هر کجا که رسیده باشم
از تو ست
که تَرَم
ﺑﺎران من رو درک ﻣﯿﮑﻨﻪ
روﺣﻢ رو آرام ﻣﯿﮑﻨﻪ و
به موسیقی درون من اجازه ی آزاد شدن می ده
تـــو
این روزهــا
برایـم حکم باران را داری..
درست وســط کـویـر،
همون قدر زندگی بخش
همون قدر مــحــال!
من تو بارون آواز می خونم
فقط زیر بارون
چون احساس بی نظیری بهم میده و ناراحتی هام رو از بین میبره
عشق مثل باران ِ
می تونه روح عشاق رو تازه کنه اما گاهی اوقات در گرما و حرارت ناملایمات زندگی
ممکنه عشق به طور سطحی خشک و بی رمق بشه..
اینجاست که باید از ریشه تغذیه بشه،
چون فقط ریشه های یک عشقه که کمک می کنه اون زنده بمونه…
باران که میبارد
راه می افـتم
گاهی می اندیشم
اگر هیچ از دنیا نداشته باشم
من تو رو دوست دارم
مخصوصا وقتی روی نوک انگشتای پات راه میری
و کنار هم زیر بارون قدم می زنیم..!
بعضی افراد باران را حس میکنند
مابقی فقط خیس میشوند…
باید جای من باشی تا بفهمی
وقتی باران می بارد
تنهایی پشت یک پنجره
چقدر عمیق می شود …
ناراحتی ها مثل ابرهایی هستن که جمع شدنشون باعث بارش شدید میشه
پس خیلی به ناراحتی هات فکر نکن و اجازه نده که روی هم جمع بشن
غم ها رو کلا رها کن..
اگر رنگین کمان رو می خواید
باید باران رو تحمل کنین
برای رسیدن به هر چیز مسیرش رو بایستی طی کنید..
مثل باران خاطراتت ماندنیست
اگرچه ما اندک زمانی در کنارت بوده ایم
دوست دارم باران باشم!
آنقدر مهربان و لطیف
دوست داشتن نم نم باران ست
کم کم می آید و به درازا می کشد
بارانى دوستت دارم
آفتاب بعد از باران خیلی زیباتر از آفتاب قبل از بارانه…
خوبی گریه کردن توی باران
اینه که کسی اشک هات رو نمی بینه و متوجه
دردهات نمیشه..
میروم
نمیدانم
اﻣﯿﺪوارم ﺑﺎران ﻣﻨﻮ ﺑﻪ ﯾﺎد ﺗﻮ ﺑﯿﺎره،
و ﻫﺮ وﻗﺖ ﺑﺎران رو دﯾﺪی ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ
ﻣﻦ ﺗﻮ را ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ ﺑﻮدی دوﺳﺖ داﺷﺘﻢ ﺗﺎ زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎران ﺑﺎرﯾﺪ و
زیر باران بود که متوجه شدم بیشتر از پیش دوستت دارم..
هوای دونفره
نه ابر میخواهد
نه باران
کافیست حواسمان به هم باشد
من آرامش را در بارش باران یافتم..
وای باران باران
شیشه ي پنجره را باران شست..
از دلِ من اما ,چه کسی نقشِ تورا خواهد شست
از تاریخِ عکس هامان بیرون بیا
پای آغوشِ من در میان است !
شعری
نوازشی
یک استکان چای
یا هر چیزی
هر چیزی که پنجرههای بسته را باز کند
هر چیز که خاطره ی عشق را
در گوشه گوشه ی خانه زنده کند !
دل ، باران میخواهد
و شانههای پر اعتماد …
قدم زدن زیر باران … گرفتن دست های تو … این چیزی است که آرزوی آن را دارم
باران که بند بیاید…
تازه خاطره ها شروع مي کنند به چکیدن
بـه باران سپرده ام
وقت آمدنت
هواي كوچه را داشته باشد
گوشم بـه زنگِ در اسـت
مبادا آهسته بيايی
ﺑﺰار ﺑﺎرون ﻫﻤﻪ اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﮐﻪ داری،
ﻫﻤﻪ دردﻫﺎ و
ﻏﻢ و اﻧﺪوه درون ﺗﻮ رو ﺑﺸﻮره ﺑﺒﺮه..
کمی باران توی یک روز رودخانه ها رو پر می کنه
حرکتی آهسته ولی پیوسته…
باران را دوست دارم که به زندگی ما می بارد
عاشق احساساتی هستم که هر طوفان ایجاد می کند
تو و من برای هر طوفانی که با آن می آید زندگی می کنیم
اوه، عزیزم، باران می گوید که من دوباره و دوباره عاشقت هستم!
خاطراتی که زیر باران داشتیم
مي روم…
به کجا…؟
نمیدانم…
حس بدی ست…
بی مقصدی…!
کاش نه باران بند مي آمد…
نه خیابان به انتها مي رسید
هوا عجیب بوی بهار گرفته است
و برای لمس احساسی ترین
مثل باران های بی اجازه
وقت و بی وقت
در هوایم پراکنده ای
و من
بی هوا
ناگهان خیسم از تو !
من را دعوت کن به همان کافه دنج
بوی خوب عطرت
میز چوبی و نگاه مستت
دست من فنجانی
و غزل در دستت
وهوا,, ظاهرا پاییزی ست!
وکمی ابری و سرد
عابران چتر به دست
پشت هم در گذرند!
شنبه بارانی!
گوش من تیز شد از خنده تو
و چه حال خوبی
روبه رویم گل گلدان محبت
و دو چشمت
که عجب غوغایی ست
من سؤالی دارم!
میشود چشم تورا دید و نمرد؟
میشود آیه قرانی بارانی را
لای این شعر سرود؟
میشود سهم دو چشمان تو باشم هردم؟
میشود پلک نزد؟
قهوهتر از چشمت تؤی فنجان کدام کافه چیست؟
کافه چی فنجانم پیش چشم تو ربود!
و در آن زل زد و گفت!
وای برتو که چنین قهوه تلخی داری!
باران که مي بارد تمام کوچه هاي شهر پر از فریاد من هست
که مي گویم : من تنها نیستم ، تنها منتظرم همین
آه ؛ باز هم باران …
زیر باران دل بـه اشاره اي میرود …
باران
خاطره ی عاشقانه ای نیست
وقتی که چکه می کند
رویای نیمه کاره ی
زنی تنها
از سقف بلند آرزوهایش …
تا باران نباشد، رنگین کمانی نیست…
تا غمی نباشد، لبخندی نیست..
