جملات ادبی درباره زمستان + عکس نوشته انگلیسی درباره زمستان

کسی که با گرمیِ حضورش ؛ سردیِ زمستان را می گیرد ، کسی که محبتش بی منت است و معرفتش بی پایان !

برای شما متن های زیبا درباره زمستان و اشعار کوتاه درباره زمستان و جملات ادبی درباره زمستان و عکس نوشته انگلیسی درباره زمستان و متن های احساسی درباره زمستان و عکس نوشته خاص درباره زمستان را در سایت تاپ ناز آماده کرده ایم.

دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف ، چون یه روز آب می شه . دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل ، چون یه روز پژمرده می شه . دوستت دارم به اندازه ی دنیا ، چون هیچ وقت تموم نمی شه !

زمستان است و آمیختن طبیعی رنگ ها چون پیوند عاشقانه انسان ها زیباست، رنگ آبی رنگ خاکی را در آغوش می گیرد چنانکه آسمان زمین را، و از این پیوند ، درخت و سبزه و گل و گیاه و دریاچه و جویبار پدید می آید، نقاش همچون باد بر رنگ های گزیده خویش می وزد

رفیق که داشته باشی ؛ دقایقِ زندگی ات ، لبریزِ «عشق» و آرامش می شود

کسی که با گرمیِ حضورش ؛ سردیِ زمستان را می گیرد ، کسی که محبتش بی منت است و معرفتش بی پایان !

اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه ، برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید

سلام سلام
زمستون از راه رسیده و‌لی خب تم‌ برفیش‌ زودتر از سردی هوا به ما رسید خداکنه زمستون امسال هم روزای برفی داشته باشیم چون بی زمستان سرد و آتش و دود، لذتی از بهار نتوان یافت.

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم ؟

آرزو می کنم غم های دلت بروند زیر برف های زمستانی تا همیشه بدون غم بمان

زمستان ؛ یک تو میخواهد..
یک تو که دستانش را بشود بی هیچ دلهره ای گرفت
یک تو که بشود این خیابان های یخ زده را گرم قدم زد…!

شاید زمستان

بیخود گول ظاهر عاشقانه پاییز را خورده بودیم

عشق یعنی آن نخستین حرفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

زمستانه گاه آدم، خود آدم، عشق است.
بودنش عشق است.رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است.
در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده

چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی

نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه

میدونی فرق من با برف چیه ؟
.
.
.
.
.
.
.
برف میاد و به زمین می شینه ، ولی من همین جوری هم به دل میشینم .

همه جا صحبت از ایام بهار است ولی کودکی هست هنوز، که به آغوش پر از برف زمستان تو عادت دارد.

عطر تنت

آذوقه این زمستان سرد و خشک آغوشت

دیگر زمستان ها نگرانم نمی‌کنند حصار برف و سرما رنجم نمی‌دهد زیرا پایداری می‌کنم گاهی با شعر و گاهی با عشق که برای گرم شدن وسیله‌ی دیگری نیست جز آنکه دوستت بدارم یا برایت عاشقانه بسرایم معشوق من زمستان سردت بخیر و خوشی باد.

حواس شهر

حواس من

دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ، اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن …

کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر باوفایند که شاخه های خشک درختان را در فصل سرد زمستان تنها نمی گذارند.

برای من فصل‌ ها همیشه

امروز که نگاهم می‌ کردی فهمیدم

آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم …

برف کلامی است که فقط بر زبان سکوت جاری می‌شود، سفیدخوانی آسمان است در فصل آخر سالنامه بی‌برگ.

بودنت

روزم را بهاروار عاشقانه میکند

زمستان بهانه است برف از آسمون خسته می شه ! پاییز بهانه است برگ از درخت خسته می شه! اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ می شه !

سپاس اَت می گویم

برای نفسی که می تواند

الا ای برف!
چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هر جایش
رد پا از خبیثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف!

گویی هوا دریایی از تاریکی و سرما شده و نورها فقط به سوی سفیدی تمایل دارند. همه چیز آرام است و جهان با همه صداهای دلخراشش گویی همچون درختان در خواب است… یا شاید برای مدتی مرده است. ابر هم گویی با مرگ زمین خوشحال است و هدیه می دهد و جهان را سفید پوش می سازد و با آمدن بهار و زنده شدن زمین اشک می ریزد.

نه برف مرا مى ترساند و نه سرما

براى گرم شدن بهانه اى ندارم

لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی, روز زمستونیت قشنگ!

پی کشف راز های زمستان می روم. می بینم برف های سفید را، درختان عریان را . این ها ذهن من را سیراب نمی کند باید از درون کاوید. برف ها رنگی اند این را با چشم دل می توان دید. هر رنگ هم نشانه ای دارد. برف ها رنگ آیات خدا را با خود دارند، رنگ سرما را. تشنه ترم اما هنوز زود است. باید عمق طبیعت را دید. من برف ها را رقصان نمی بینم بلکه آن ها را مصمم برای رسیدن به زمین آن هم با استواری می بینم.

زمستان

یک تو که دستانش را بشود

برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد. زمین مغرور شد که سفید است، پاک است چون دل خدا… و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد

خدا کند زمستان تمام نشود ..!

مرا یاد او بیندازد؛

امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه . روزای زمستونیت قشنگ

تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
می توان گفت که من چلچله باغ توام
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام

How many lessons of faith and beauty we should lose if there were no winter

امسال زمستون خیلی قشنگه چون با تو آغاز میشه با تو نیستم با کفشمم…

دارد برف می آید در گوش دانه های برف
نام تو را زمزمه خواهم کرد
تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند

در شبی سرد

زمین سفید پوش از برف

به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت ، من به این معجزه ایمان دارم ، منتظر باید بود تا زمستان برود ، غنچه ها گل بکنند !

وقتی برف می بارد همه چیز جادویی است
همه چیز زیبا به نظر می رسد

زمستان است

می خواهند نبودنت را ببافند

ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم ، این زمستان را مبین ، ما هم بهاری داشتیم ، این نیز بگذرد

مهم نیست که چقدر سرد باشد..
مهم نیست که چقدر روی پیاده رو‌های خیابان لیز بخوریم
مهم نیست که چقدر سرما بخوریم
آغوش گرم تو برایم، دوای هر دردیست

چه سرد است این زمستان بی رحم

در من طلوع کن

گل یخ زمستان تو هستم

مرا پرپر مکن ای جانم ای دوست

فصلِ سرما می آید
زمستان را میگویم..
امّا تا آغوشِ تو هست،
من گرمِ گرمم…!

زمستان باشد
و نم باران
قهوه داغ
و بوی هیزم سوخته
گاهی
از همه دنیا
یه فنجون قهوه میخوای
و یه دلِ خوش

I pray this winter be gentle and kind–a season to rest the wheel of the mind

دعا میکنم غرق باران شوی

دعا میکنم در زمستان عشق

تصور زمستان از شعر تراژدی است
از کمدی چیزی نمی داند
خنده اش مدت ها پیش روی لبهایش یخ زده است.

زمستان است و

قلب سردت را

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *