
مهدی صالحی_ فیلم سینمایی «نبردی پس از نبردی دیگر» با اقتباس آزاد از رمان «واینلند» اثر توماس پینچون، میکوشد ژانرهای متنوعی چون اکشن، کمدی سیاه، درام خانوادگی و هجو سیاسی را در قالب یک حماسه مدرن تلفیق کند؛ اما آنچه در نهایت بر پرده نقش میبندد نه یک حماسه منسجم بلکه مجموعهای از ایدههای ناتمام، شخصیتهای نیمهکاره و صحنههایی زیبا اما بیهدف است.
فیلم با معرفی گروه انقلابی «۷۵» و عملیات جسورانه آنان برای آزادسازی مهاجران، آغازی قدرتمند دارد. ریتم تند، فضاسازی دیستوپیایی و شخصیتپردازی اولیه نوید اثری پر انرژی و سیاسی را میدهد؛ اما این انرژی به زودی فروکش میکند. با حذف ناگهانی شخصیت پرفیدیا با بازی «تیانا تیلور» که در نیمه اول فیلم نقش محوری دارد، روایت دچار گسست میشود و تمرکز خود را از دست میدهد.
«نبردی پس از نبردی دیگر» از یک داستان جمعی انقلابی به درامی خانوادگی با محوریت رابطه پدر و دختر تغییر مسیر میدهد بدون آنکه این چرخش روایی به درستی زمینهسازی شده باشد. این تغییر نه تنها انسجام دراماتیک فیلم را از بین میبرد بلکه نشاندهنده سردرگمی در هویت روایی آن است.
