
مهدی صالحی_ ایده مرکزی فیلم داستان یک یوزپلنگ ایرانی که در نیویورک بزرگ شده و برای بازگشت به وطن خود تلاش میکند به این دلیل که هدفش نهادینه کردن مفاهیم «هویتطلبی» و «بازگشت به ریشهها» برای مخاطبان کودک و نوجوان است در ذات خود ستودنی و بالقوه قدرتمند است.
شخصیت یوزپلنگ نیز به عنوان نمادی از یک گونه در معرض انقراض میتواند پیوندی عمیق میان حس میهن پرستی و مسئولیت حفاظت از محیط زیست ایجاد کند.
متأسفانه فیلمنامه در تبدیل این ایدههای بلند به یک روایت سینمایی غنی و یکپارچه ناتوان است. در واقع پیامهای فیلم اگر چه ارزشمند هستند اما آنچنان به صورت مستقیم و بدون پوشش هنری ارائه میشوند که بیشتر به شعار شبیه هستند تا بخشی از دل داستان. این شعار زدگی مانع از آن میشود که مخاطب به طور عاطفی با سفر درونی قهرمان ارتباط برقرار کند. در عوض گویی مفاهیم به صورت فهرستوار و از پیش تعیینشده در قالب دیالوگها و موقعیتها به مخاطب تحویل داده میشوند.
