نگاهی به کتاب «زندگی خوب بود»؛ وقتی درد، عقب‌نشینی نمی‌شناخت

سردخانه بیمارستان پر شده بود از دست و پاهای قطع‌شده؛ بسته‌های سیاهی که تا چند دقیقه قبل جان داشتند. روی هر بسته مشخصات مجروح و عضو قطع‌شده نوشته شده بود.

نگاهی به کتاب «زندگی خوب بود»؛ وقتی درد، عقب‌نشینی نمی‌شناخت

نگاهی به کتاب «زندگی خوب بود»؛ وقتی درد، عقب‌نشینی نمی‌شناخت

سردخانه بیمارستان پر شده بود از دست و پاهای قطع‌شده؛ بسته‌های سیاهی که تا چند دقیقه قبل جان داشتند. روی هر بسته مشخصات مجروح و عضو قطع‌شده نوشته شده بود.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ جنگ تحمیلی را «دفاع مقدس» نامیدند، زیرا هر کس در هر قشر و جایگاهی، به هر اندازه که توانست ایستادگی کرد؛ وطن را خانهٔ خود دید و نگذاشت تکه‌تکه شود و به دست بیگانه بیفتد. این سرزمین را هر فردی به اندازهٔ توان خود پاس داشت؛ فرماندهان با تدبیر و تصمیم‌های حیاتی‌شان، رزمندگان با حضور در خط مقدم، مادران و همسران با دل کندن از پاره‌های تن خود و روانه کردنشان به جبهه، متخصصان و مهندسانی که در همان روزها برای پیشرفت صنعت دفاعی کشور تلاش کردند و امامی که با رهبری و درایتش مسیر جنگ را هدایت کرد. اما در میان همهٔ این تصویرها، گروهی بودند که کمتر نامشان شنیده شد؛ پزشکان، پرستاران و امدادگرانی که جان خود را در کف گرفتند تا بتوانند به دیگری جان ببخشند. آن‌ها در سخت‌ترین شرایط و با دستان خالی، زندگی را به میدان‌های جنگ بازگرداندند. نقش‌شان در تاریخ دفاع مقدس همان‌قدر دارای اهمیت است که نقش رزss=”AdverCol”>

‘); d.write(‘

منبع :خبرنامه دانشجویان ایران

اشتراک‌گذاری