سما بابایی | وقتی فیلم «خاطرات بندباز» به کارگردانی حامد رجبی که این روزها در گروه سینمایی هنر و تجربه در حالِ اکران است را میبینیم (توصیه میکنیم فیلم را با دفت ببینید) با سرعت متوجه میشویم آنچه در این اثر رقم میخورد، تجربهای تازه برای مخاطب است و فیلم، بارها نشان میدهد چیزی در چنتهی خود دارد که میتواند برای مخاطب عیان کند و او را شگفتزده. فیلمی که در طول روایت داستانش به درونمایه برخی آثار مطرح ادبی و هنری از جمله «برادران کارمازوف» و«خانه ادریسیها» نزدیک میشود.
در این فیلم با زندگی پدر و پسری روبهرو هستیم که با ورود زنی غریبه به خانهشان همه چیزشان دگرگون میشود؛ دختر اثر آمده تا «بندبازی» را به پدر و پسر و شاید حتی آن زنِ طبقهی پایین که نمیبینیم با هم چه میگویند، یاد دهد و چنان حضورِ موثری از خود به جای بگذارد که پس از رفتنِ ناگهانیاش، حضورش ملموستر از هر زمانِ دیگر شود. او پدر و پسر را با درکی تازه از زندگی روبهرو میکند و سبب میشود تا آنان با دیدهی تردید به تمامِ ارزشهایی که در پارادیمِ ذهنیشان است، نگاه کند.
