روزهای سرد زمستان و در هوای برفی و بارانی ممکن است در کنار یار خود باشید و لحظات عاشقانه و به یاد ماندنی داشته باشید. با فرستان یک متن عاشقانه برفی یا اس ام اس زیبای هوی برفی برای عشق خود او را می توانید خوشحال کنید.
داره برف میاد،به آسمون نگاه کن هر وقت برف سیاه بارید بهم خبر بده،اون موقع من دیگه دوستت ندارم
اینا برفارو فرستادم تا باهاش واسه خودت یه آدم برفی بسازی تا این روزا تنها نباشی!
زمستان بهانه است برف از آسمون خسته میشه!
پاییز بهانه است برگ از درخت خسته میشه!
اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ میشه!
روزهای برفی در راهند، روزهایی از جنس روشن و سپید امید،
گویی هر دانه ی برف بذری در دل زمین می کارد تا به وقت بهار سبز شوند.
الا ای برف!
چه می باری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هر جایش رد پا از خبیثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهیها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف!
سوزی که برف داره،بارون نداره/معرفتی که تو داری،هیچ کس نداره!
لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه!
درسته که هوا رو گرم نمی کنه ولی تورو دلگرم میکنه
امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه
روزای زمستونیت قشنگ
امسال زمستون خیلی قشنگه چون با تو آغاز میشه!با تو نیستم با کفشمم
یه گاز از دماغت میدی؟
(از عاشقانه های خرگوش و آدم برفی)
خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست!
لحن بعضی ها زمستونیه!
تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت/میتوان گفت که من چلچله باغ توام
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف/سخت محتاج به گرمای توام
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
دونه هاي برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان ؛ اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن …
رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحت اما نگه داشتنش سخت !
و بی تو لحظه اي حتی دلم طاقت نمی آرد
چگونه بگذرم از عشق ؛ از دلبستگی هایم ؟
من عاشق زمستانم
گونه هایت از سرما سرخ شده است
چشم انداز زمین سراسر رنگ سپیدی ست،
زمستان با دانه های مرواریدی برف،
لباسی یک دست بلورین بافته و بر تن زمین پوشانده است.
آرزو می کنم غم هاي دلت بروند زیر برف هاي زمستانی
وقتی بهت گفتم : دلتنگ تو هستم
نــــه حوصله ی دوســت داشتن را دارم
نــــه میخواهم کسی دوستم داشته باشد
ایـــن روزها ســـردم مثل دی… مثل بهمن… مثل اسفند… مثل زمـــستان
احــساسم یـــخ زده… آرزوهایم قــندیل بسته…
امیــدم زیر بهمن ســرد احساسم دفن شده…
نـــه به آمـــدنی دلخوشم و نـــه از رفـــتن کسی غمگین…
ایـــن روزها پـــر از “ســکوتم”
تلخ چون من…
به نظرم همه ی ي عاشقانه ها را
ان جاییکه حرارت دستت
دارد برف میآید در گوش دانه هاي برف نام تو را زمزمه خواهم کرد
و بی تو لحظه اي حتی دلم طاقت نمی آرد
چگونه بگذرم از عشق ؛ از دلبستگی هایم ؟
تو اگر باز کنی پنجره اي سوی دلت
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
پروردگارا :آرامش را هم چون دانه هاي برف
بر سرزمین قلب کسانی که برایم عزیزند ببار
از شیشههاي مه گرفته
باران
برایت زمستانی را آرزو میکنم
مردمانش ساده و خانه هایش گرم و بی ریا…
دوستت دارم اما نه به اندازه ي برف ؛ چون یه روز آب می شه .
دوستت دارم به اندازه ي دنیا ؛ چون هیچوقت تموم نمی شه !
عشق یعنی :
و چون برف ذوب شدن بر غم هاي دوست
برف آمد و پاییز فراموشت شد . ان گریه ي یک ریز فراموشت شد . انگار نه انگار که باهم بودیم . چه زود همه ی چیز فراموشت شد
زمستان را دوست ندارم
چون با آمدنش به یاد نگاه هاي سردت می افتم
هنوز هم برام هیچی جالب تر از این نیست که
صبح پاشم ببینم کلی برف اومده و هیچکی هم از روش نرفته
خیلی از یخ کردن هاي ما از سرما نیست
لحن بعضی ها عصر یخبندانه
دارد برف میآید …
در گوش دانه هاي برف نام تو را زمزمه خواهم کرد
تا برف از شوق حضورت بهار را لمس کند
چه سخاوتمند است پاییز
که شکوه بلندترین شبش را
عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد
زمستانتان سفید و سلامت . . .
در فصل زمستون که لبو میچسبد
آغوش و فشار و گفتوگو میچسبد
پس شعله بخاری ها را کم کن
که فقط زیر پتو میچسبد !!!
شرکت ملی گاز ایران !!!
زمستون از ره رسید.. سردت شد خبرم کن تا بیام واست بسوزم رفیق.
امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از
عشق تو لبریزه گرم باشه . روزای زمستونیت قشنگ
لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد مثل
خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه درسته که
هوا رو گرم نمی کنه ولی تورو دلگرم میکنه.
زمستونتون مبارک
خدا زیباست
این را در دانه دانه هاي برف میبینم
زمستان مبارک
چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی
به راه کوچه ي برفی تو را از خود جدا کردم
نفهمیدم که می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این کوچه ي برفی رها کردم
دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد
و میگفت : پاشو ببین چه برفی اومده
بر لبم نام تو را میبرم تا برف
مثل قند در دل زمستان آب شود
آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم
من مو به مو سفید شدم
سرد است هوا
بیرون اگر می روی
دست های مرا هم با خودت ببر!
رضا کاظمی
پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
نمیدانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
به تو فکر میکنم آه میکشم بخود میگویم
یکی باید باشد
یکی که دستانش
آغوشش
نگاهش
احساسش
گرمابخش زندگیت باشد
یکی مثل تو
تویی که ندارمت . . .
