فرانک کلانتری | من نرگسم. من روسری آبیام. من ننه گیلانهام. این احتمالاً حسی است که زنهای زیادی بعد از دیدن فیلمهای خراشانداز و دغدغهمند بنیاعتماد دارند. در میان عنوانهایی که هر کدام وزنهای است، در تاریخ سینمای سالهای اخیر، فیلم «نرگس» چیز دیگری است. این اثر یکطورهایی آغاز قصهای است که بنی اعتماد سالها روایت کرد.
فیلم «نرگس»، ساخته رخشان بنیاعتماد، در زمان خودش جوایز زیادی بهدست آورد اما تاریخ مصرفش منقضی نشد. هنوز تر و تازه و تماشایی است. قصه مدرن و تازهای دارد. «نرگس»، داستانی تعریف میکند که آن روزها گفتنش چندان متداول نبود و راه را برای گفتن حرفهای زیادی صاف کرد.نه اینکه نرگس فیلم بنی اعتماد باشد باشد. او پیش از این فیلم در سینما ثابت شده بود و آثار پرمخاطبی چون «زرد قناری» ساخته بود. آغازی که حرفش رفت، شروع داستانی بود که او برای رهاشدگان پیمود و شد تریبون همه کسانی که جامعه پسشان زده بود. شاید به همین دلیل مهم، «نرگس» یکی آن میراثهای دوران طلایی سینمای ایران شد.

