بقدری زندگی ماشینی و شلوغ شده که آدمها دیگر زمانی را برای کنار هم بودن ندارند و تمام وقت خود را صرف امورات متفرقه زندگی می کنند. همین مشغله و دغدغه های فراوان به خصوص مشکلات مالی باعث دور افتادن و تنهایی انسان بیش از هر زمان دیگری شده است. با تنها شدن انسان ها، حس غمگین به آرامی پررنگ تر می شود و احساسات خوب را درون خود می بلعد. در این بخش گلچین متن غمگین زندگی، دلنوشته های غمگینی و جملات جدید درباره حس ناراحتی برای کپشن و استوری را ارائه کرده ایم.
هیچ کس نمیداند…
پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد!
کسی نمیداند…
این آرامش ظاهر و این دل ناآرام چقدر خسته ام میکند
خسته از تمام جهان به خـــــــانه برمی گردی
چراغ را که خودت روشن می کنی
گول دنیا را نخور ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند بره های این حوالی گرگ ها را میدرند سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند
جملات غمگین و فاز سنگین
روزها همچو گردو اند
کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ،
استخوان هایم را به دانشمندان بسپارید …
شاید بفهمند نه یخبندانی بود نه بیماری مهلکی !
من از دوری تو منقرض شدم …
پر از اشکم ولی میخندم به سختی
به قول فروغ که میگفت:
شهامت میخواهد سردباشی و گرم بخندی!
تو برو ، من هم برای اینکه راحت بروی میگویم :
باشد ، برو خیالی نیست …
اما کیست که نداند بی تو تنها چیزی که هست خیال توست …
خدایا میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد !
تلخ میگذرد این روزها !
که قرار است از تو …
که آرام جانمی برای دلم یک رهگذر معمولی بسازم…!
هوا پر است از هوای آدم ها…
بی آدم ترین حوایــــــــــــــــــــــــــــــــــم…
تلخ ترین قسمت زندگی اون جاییه که آدم به خودش میگه : چی فکر می کردیم و چی شد !
دلـــم چـِـه کــودکــانــه بَهــانــه ی تــو را میگیـــرد،
امـــا تــو بـــزرگـــانــه بِــه دِل نگیـــر…
فقـــط بگــــو : کــــودکـــ استـــ، نـِـمی فهمــد…
کاش می شد
چشمانم چگونه تقاص
می گویی: دوستت دارم
که به کارد گلوگاهش عاشق است…!
تو زندگی خیلی از ما یه شبایی بوده که فقط خدا میدونه چجوری سر کردیم تا صبح
کرم دندانهایم را خورد …
از بس در قاب زندگی گفتم : سیب !
موضوع غم انگیز در خصوص زندگی ، کوتاه بودن آن نیست
بلکه غم انگیز آن است که ما زندگی را خیلی دیر شروع میکنیم
تو خودت آمدی، تجربه ام کردی
چمدان بستی و رفتی …
زندگی زمان دارد
و زمان میگذرد هر دو میگذرند و ما مینگریم ؛
زندگی ٬ زمان تیک تاک با صدای قلب هماهنگ می شود
هر دو باهم می نوازند و میروند تا پایان هر دو سکوت باشد و ایست
خسته ام
ولى …
سکوت نکن
زمزمه کن گاهی !
قدم بزن در کوچه های زندگی
و گاهی آرام پرواز کن
این آبی بیکران مال تو نباشد …
مال کیست ؟
هیچ گرسنه ای باقی نمی ماند
شک ندارم همین روزها
همه سیر میشوند ، از زندگی …
تو بارون که رفتی
یه بغض شکسته
یکی بود ، یکی نبود
من دیدم و اون ندید
گاهی از خیال من گذر می کنی …
بعد اشک می شوی …
رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من …
همه جا هستی
در خیالم
بی تو هر شب منم و
آرام تر سکوت کن
بد جور آزارم می دهد
خنجرت را از سینه ام بیرون بکش
عطرت را از پوست تنم بگیر
جایی بالاتر از آسمان
می دانم کسی آن بالا نشسته
تقصیر من نبود که عاشقت شدم
در مدار خودم می چرخم …
آرام بخش ها
اما
غمگینم
مثل عشق شعرهای شبونه
مدارا می کنم با درد
تحمل می کنم با زخم
ناگهان دلت می گیرد
آنچه می خواستی
گفتی که اشک مالِ زنان است
رفتی …
بی خود منتظرت هستم و هر بار
از جا می پرم …
شبها که دلتنگت میشوم
فقط غلت میزنم
رفتی و باران را بردی با خودت از این شهر
و این روزهایی که تا چشم کار می کند
به خدایی که در این نزدیکی ست
باز تو را
حتما که نباید طناب دور گردنت باشد
گاهی یک می روم کافیست
دیگر دارم مطمئن می شوم
تو هیچ وقت دیر نمی رسیدی
تمام شدم
ولی به همه بگو
تو با قلب ویرانه من چه کردی ؟
در ابریشمِ عادت، آسوده بودم
می ایستم کنار دریا
با موج بلند بر میخیزم
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…
راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود !
تو … هیچ کجا نیستی…
قانونِ پیچیده ای دارند آدمها
کمى بیشتر که دوستشان داشتى
هـر روز صفحه ی نیازمندیـهــا را زیر و رو میکنــم
میدانــم بالاخره
یک روز
به مــن لعنتی نیاز پــیدا میکنـــی . . .
دل شکستن هنر است
بخند و بر عیب های دیگران
دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!! دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !!
دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!! طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!
گفتنی نیست
کماکان در من نفسی هست
