شعر در مورد زندگی یکی از انواع اشعار دلنشین و محبوب است و شاعران زیادی در این موضوع شعر گفته اند و خوبی ها و بدی زندگی را در این شعرها سروده اند. در این مطلب گلچینی از اشعار زیبا و جمله های خاص در مورد زندگی را می خوانید.
این شعرهای زیبا در مورد زندگی می توانند بسیار پر امید باشند و یا یاس آلود باشند که به شاعر آن بستگی دارد. شعر می تواند دیدگاه شاعر را به زندگی و یا نسبت به جهان بینی و فلسفه حیات نشان دهد.
در پایان، تعداد سالهای زندگیتان اهمیتی ندارد. آنچه مهم است، زندگی جاری در خلال این تعداد سالهاست.
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی، زمزمه ی پاک حیات است، میان دو سکوت
زندگی زیباست چشمی باز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
اي یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
اي نور ما اي سور ما اي دولت منصور ما
اگر دانی که دنیا غم نیرزد
بروی دوستان خوشباش و خرم
غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی می شود کم
عشق یعنی گل بجای خار باش
پل بجای این همه ی دیوار باش
مولانا
بزرگترین روز زندگیِ همهی ما روزی است که مسئولیت تمام نگرشها و رفتارهایمان را تماموکمال بر عهده بگیریم.
زندگی را ورق بزن
هر فصلش را خوب بخوان
با بهار برقص
با تابستان بچرخ
در پاییزش عاشقانه قدم بزن
با زمستانش بنشین و
چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش
زندگی را باید زندگی کرد، آن طور که دلت می گوید
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری
زندگی را ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ
ﻗﺼﻪ ﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ
ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ
ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ می گیرد
ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛
ﺟﺎﻥ ﻣﻦ
ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ
زندگى موسیقى گنجشکهاست
زندگى یعنى همین پروازها
کاش می دیدم چیست
آن چه از چشم تو تا عمق وجودم جاری ست
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
آه وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از جان دارو را
سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد
می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
خیام
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
خوبی و کرم را چو نکو بنیادی
بی عشق نشاط و طرب افزون نشود
صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد
آنکس که ترا دید و نخندید چو گل
گبر ابدی باشد کو شاد نشد
طلا رنگ میبازد
مرمر خاک میشود
فولاد زنگ میزند
نابودی با همه چیزی است در این جهان
تنها اندوه است که پایدار است
تا زمانی که واژه باشکوه بماند
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
بشنو این نی چون شکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند
حرفی از آسمان نیست
حرفی از اینکه آغوشت را بغل کنم و اوج بگیرم نیست
این پرنده همان شب رفتنات
بالهایش را زیر باران جا گذاشت و خانهنشین شد
و زندگی در آنجا چشمهایش را بست
که هزار پرنده در پلکهایش غرق شدند
حالا سالهاست این پرنده غمگین
مثل یک آدم معمولی زندگی میکند
هر شب ماه را از خانهاش بیرون میکند
هر شب برای خودش دلتنگی دم میکند
هر شب با یک طعم جدید
نبودنت را به خورد رؤیاهایش میدهد
صفا سلدوزی
زندگی مسئلهای برای حلکردن نیست، واقعیتی است که باید آن را تجربه کرد.
من آویخته از طناب
تو شلیک کردی به طناب
ای زندگی، تن و توانم همه تو
تو هستی من شدی، از آنی همه من
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
آنچه بدان میاندیشیم، برای ما رخ خواهد داد؛ پس اگر خواهان تغییر هستیم باید ذهنمان را باز نگاه داریم.
چه خوش باغیست باغ زندگانی
چه خرم کاخ شد کاخ زمانه
۱۰درصد از زندگیتان وقایعی است که با آن روبهرو میشوید و ۹۰درصدِ باقیمانده شیوهی برخورد و پاسخگویی به آنهاست.
بیا هم را دوست داشته باشیم
که باید باهم قدم بزنیم و
زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من
مشغلهای جدی است
باور کنید زندگی ارزش زیستن و ادامهدادن را دارد. این باور به خلق حقایق کمک خواهد کرد.
عده ای گریه کنان می آیند
عده ای بغض به لب ، قصد خروج
یک روز رسد غمی به اندازه کوه
افسانه زندگی چنین است گلم
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
