
زهرا حسینی مهرآبادی؛ نویسنده کتاب «تب ناتمام»، در گفتوگو با خبرگزاری میزان از جرقه اولیه این اثر، شیفتگیاش نسبت به آرامش چهره یک جانباز قطع نخاع، ۱۷ سال چشمانتظاری برای روایت نشدن این زندگی و از تصمیمی که او را پشت میز مصاحبه و نگارش نشاند، صحبت کرد. روایتی که به باور او، نه داستان رنج، بلکه داستان پیروزی یک خانواده در برابر آزمونی سهمناک است.
میزان: ایده نگارش کتاب «تب ناتمام» چگونه شکل گرفت؟
حسینیمهرآبادی: جرقه نوشتن این کتاب ۲۵ سال پیش زده شد. سال ۷۹ زمانی که برای اولین بار، شهید را که آن موقع در زمره جانبازان قطع نخاع از گردن بودند، از تلویزیون دیدم؛ بیش از هر چیز محو آرامشی شدم که در چهره ایشان موج میزد. آرامششان تصنعی نبود. اینطور نبود که لبخند روی صورتشان به ملاحظه دوربین و فیلمبرداری باشد. آرامش از عمق وجودشان برمیآمد. اینکه انسانی با آن شرایط تا این حد آرام باشد و با وجود تمام سختیها از عمق وجود لبخند بزند، به قدری برایم تعجب برانگیز بود که چهره پرآرامششان تا مدتها در ذهنم باقی مانده بود.
