به گزارش بولتن نیوز به نقل از سینماخبر، بو ويليمون به سوالات امپاير درباره غافلگيركننده ترين لحظات دو فصل گذشته به علاوه اپيزود اول فصل جديد پاسخ داده است. بهتر است سه فصل اين سريال را كامل تماشا كرده باشيد، چراكه خطر لو رفتن داستان وجود دارد.
1. “هنگامي كه درباره يك لحظه غافلگيركننده صحبت ميكنيم ذهن من دچار يك حس خوشحالي بچگانه ميشود و با خودم ميگويم كه “آه، قرارست به آن نقطه برسيم…”. معمولا اگر در هر اپيزود حداقل يك كار نگرانكننده وجود نداشته نداشته باشد به نظرم كارمان را به درستي انجام ندادهايم و اين غفلت باعث ميشود كه در ادامه مسير سكندري بخوريم.
فكر ميكنم كه خانه پوشالي هم مانند هر سريال ديگري نقصهاي خود را دارد، اما من ترجيح ميدهم اشتباه كنم و با دنبال كردن احتمالات در مسيرهاي جديدي وارد شوم تا اينكه همهچيز هميشه در موقعيت امني به سر ببرد.”
2. “صحنه تريچام – تريسام با حضور ميچام- يكي از اين لحظات بود. كاش ايده ساخت كلمه تريچام مال من بود. اما فكر كنم كه اولين بار با هشتگ تريچام به طور اتفاقي رو به رو شدم و به نظرم عالي بود.
برخلاف اتفاقي كه در اپيزود كتابخانه افتاد نميتوانم بگويم كه براي اين تريسام در فصل اول از پيش آماده بوديم، فقط كندوكاو در تمايلات جنسي اين آدمها و اميال آنها تنها چيزي بود كه از همان ابتداي كار درباره آن صحبت مي كرديم.”
3. “هنگامي كه زويي جلوي قطار مي افتد؛ آن لحظه بسيار بسيار بزرگي بود. در ورژن اصلي سريال (شبكه بيبيسي) ماتي استورين (همتاي انگليسي كاراكتر زويي) در فصل اول سريال كه تنها چهار اپيزود است از بالاي ساختمان پارلمان به پايين هل داده ميشود، آن سريال كاملا چيز متفاوتي بود كه در زماني متفاوت و با حال و هوايي متفاوت پخش شد.
و البته نگرانيهايي هم وجود داشت كه شايد چنين صحنهاي خيلي به قد و قواره سريال نيايد، شما هميشه در رابطه با سرنوشت يك كاراكتر خوب مردد خواهيد شد، كه آيا بگذاريد از صحنه خارج شود يا نه. و بعد درست چنين صحنهاي را در آغاز يك فصل قرار ميدهيد…
تماشاگران زيادي آن را دوست داشتند، اما شما كه چنين چيزي را از قبل نميدانيد. بسياري هم ممكنست بگويند: “گور پدرش! ديگه كاري با اين سريال ندارم!” بنابراين شما بايد ريسكپذير باشيد.”
4. “فصل سوم مثال خوبيست، چراكه سي دقيقه آغازين با حضور داگ استمپر مي گذرد و اين يك انتخاب جديست. به اندازه پرت شدن زويي جلوي قطار دلخراش نيست اما ما داستان فرانك و كلر آندروود را به مدت دو سال دنبال ميكرديم و حالا ادامه اين مسير از نگاه كاراكتري ديگر و درحالي كه فرانك و كلر پس از اين رئيس جمهور و بانوي اول آمريكا هستند نقطه عزيمت بزرگي براي ما بود.
مطمئن هستم كه مردم زيادي از خودشان پرسيدند كه “كلر و فرانك كجا هستند؟ من به خاطر آنها سريال را تماشا ميكردم.” اما هدف اصلي چيست اگر بخواهيم چنين چيزهايي را امتحان نكنيم؟ در آن صورت سريال در ورطه تكرار ميافتد.”
5. “كشتن آن سگ در اولين اپيزود فصل يك، حالا كه به گذشته نگاه ميكنم، به نوعي مايه غرور و افتخار است اما در همان لحظه زياد درباره آن فكر نكردم. نمي دانستم كه آيا قرار است به ميله برقگير فصل تبديل شود يا نه.
