گروه
فرهنگ مقاومت –
سید
را چند سالی بود که می شناختم.
او
را در روضه ها و هیئت خانگی اش شناختم و
بعدها که به عنوان کمک و همراه بچه های
بسیج دانشجویی دانشگاه گیلان به راهیان
نور می آمد بیشتر دیدم و توفیق همراهی اش
را داشتم.
این
چند خط را برای ثبت در تاریخ انقلاب اسلامی
و دفاع مقدس گیلان می نویسم و می دانم که
تنها گوشه ای از فضایل مرد پرتلاش جبهه ی
مقاومت است اما شاید یادآوری اش برای ما
غفلت زادگان تاریخ خالی از لطف نباشد.
باشد
که خدای متعال با تمام ناخالصی ها از ما
بپذیرد.
به
گزارش بولتن نیوز سید
را می شناختم؛ به خصوص از آن زمانی که مرام
و مردانگی اش در مهرماه سال 91
من
را شرمنده ی این شهید والامقام کرد.
سال
91
وقتی
مادر بزرگوارم دچار بیماری سختی شدند و
مجبور شدیم که او را به تهران منتقل کنیم
و من آن زمان آغازین روزهای تحصیل در
کارشناسی ارشد را سپری می کردم؛ مجبور
شدم تا در آن تنهایی و دستپاچگی بیمارستان،
شماره و نام برخی دوستان مختلف از جمله
ساکنین تهران را مرور کنم.
نام
«سید
اسماعیل سیرت نیا»
به
ذهنم رسید.
او
تا آن زمان یک «دوست»
بیشتر
نبود.
اما
به دو خاطر با او تماس گرفتم:
