
به گزارش مجله خبری نگار، یکی از مسائل مهمی که همسران را به سمت طلاق پیش میبرد، انتظارات غیرمنطقی و نابجای آنها از یکدیگر است. به تازگی ماجرای طلاق یک زوج جوان در شبکههای اجتماعی پربازدید شده که مرتبط با همین موضوع است. شوهر جوان که سیامک نام دارد، در شروع صحبتهایش میگوید: «آقای قاضی، حدود یک سال و نیم قبل به پیشنهاد دوستانم به یک باشگاه بولینگ رفتم. راستش من زیاد اهل این لاکچری بازیها نبوده و نیستم، اما انگار قسمت بود آن روز به آن جا بروم و با ماهرخ آشنا شوم». در این لحظه ماهرخ رو به قاضی میکند و میگوید: «من دختری بودم که حتی صبحانه را مادرم در سینی روی تختخواب برایم میآورد. جز استراحت و تفریح و درس کاری نداشتم. از اول هم به سیامک گفتم. او هم قبول کرد با همین شرایط من را بپذیرد، اما در واقع بعد از مدتی فهمیدم سیامک فکر میکرده من تغییر میکنم و من هم فکر میکردم او تغییر میکند یا حداقل مرا با همین رفتار میپذیرد».
