صورتی بپوشید
و دشمنان خود را با لبخند نابود کنید
صورتی فکر کنی
اما صورتی نپوش
من صورتی می پوشم
چون از خاکستری متنفر بودم
لیاقت سفید را نداشتم
و از سیاه بدم می اومد
گنجشک ها می خوانند
تمام احساسم بوی باران می گیرد
فصل شکوفه های صورتی در راه است
شکوفه های هلو رسته روی پیرهنت
دوباره صورتی صورتی است باغ تنت
دوباره خواب مرا می برد
تا ببرد به روز صورتی ات
رنگ مهربان شدنت
چند روبان صورتی بسته ام به انگشتم
بیا و یکی از آن ها را باز کن
شاید حاجتمان برآورده شد و بهم رسیدیم
با همسری پیمان همدلی بسته ام
که جهازش بستری از گل های نسرین است
و ابرویش آبروی تمام دلتنگی هایم را می خرد
مهریه اش ابرهای صورتی
و عقد نامه مان دلنوشته ای است
که در هیچ دفتر خانه ای ثبت نیست
دوباره صورتـــی ِ صورتی است باغ تنت
به روز صورتی ات – رنگ مهربان شدنت
صورتت دفترِ طراحیِ نقاشی هاست
در مسیری که تو هر روز به عادت گذری
شاید گنجشک های کوچه ی تابستان بیاید
آرام شنا کند.
من صورتی می پوشم
چون از خاکستری متنفر بودم
لیاقت سفید را نداشتم
و از سیاه بدم می اومد
پاییز بود که تو در دلم نشستی
لبریز شکوفه های گیلاس کردی
دنیای مرا صورتی صورتی
تو بهار منی
در خیالم شکفته شکوفه های پیرهنت
همه رنگی به تو می آید اما
وای که چه زیباست صورتی به تنت
داوودی ها فرشته های صورتی کمرنگ
لب های پنجره ی امیدوار بودند
عطری نداشتند و سرودی نخوانده بودند
و رازی را نمی جویدند
داوودی ها لب های صورتی کم رنگ عمر کوتاه شان را به تبسم پژمردند
زندگی مانند جعبه مداد رنگی است
برخی را می توانید با هم ترکیب کنید
در حالی که برخی به خوبی با دیگران ترکیب نمی شوند
این بار بیا ببوس و قانون بشکن
من مرد غزل هات شدم، ها یا نه؟
من فهمیده ام
به عطر کدام درخت فکر می کنی
پشت ساعت هوا کمی ابری ست
عقربک های خسته ، ساعت ها
مرا روی زانوهایت نشاندی
«در آن ساحل باران خورده پاییزی
امروز
و رژ روی لبهای ام دریا !
هر صبح
عجله می کنم
فراموش نکن!
چشم ها را به خود جذب می کند اما
زندگی پر از زیبایی است، به آن توجه کن
باران را نفس بکش و باد را احساس کن
کجایی؟
و ابرها شتابی در باریدن ندارند
شبیه روح سبز درختان در تن افکار عاشقانه ام می پیچی
مثل ابری که چون پرنده هرگز نمی خوابد،
Pink
is the color of strength
a color of conviction
a color of decision making
صورتی
رنگ قدرت
رنگ اعتقاد
رنگ تصمیم گیری است
Life
when it was good
was indeed pink
زندگی
وقتی خوب بود
واقعا صورتی بود
Look on the pink side of life
به جنبه صورتی زندگی نگاه کن
شکوفه های هلو رسته روی پیرهنت
دوباره صورتی صورتی است باغ تنت
دوباره خواب مرا می برد
تا ببرد به روز صورتی ات
رنگ مهربان شدنت
ناامیدی یک ژاکت چرمی مشکی است
که همه در آن زیبا به نظر می رسند
امید یک لباس صورتی است
که زانوها را آشکار می کند
یک ابر صورتی چاق بر فراز تپه آویزان است
که مانند گل رز باز می شود
اگر دستم را بگیری
و آرام بنشینی
می توانی صدای علف را در حین رشد بشنوی
در هوای دستانم
عطر حضورت را جا گذاشته ای
بی اختیار خاطره ات زنده می شود
با هر نفس عمیق
و پر پر می کند
بغض دلتنگی
شکوفه ی صورتی خیال را
