متن فراموشی و فراموش شدن + جمله های زیبا در مورد فراموشی و فراموش شدن عشق

در این مطلب زیباترین متن های عاشقانه غمگین در مورد فراموش شدن عشق و فراموش شدن از سمت عشق را آماده کرده ایم. امیدواریم هیچ گاه دلشکسته نشوید…

متن فراموشی, فراموش کردن عشق, جملات فراموش شدن, از یاد رفتن نزد عشق, متن های عاشقانه من فراموش شده ام, جمله های جالب و خواندی فراموشی عشق و یار

در این مطلب زیباترین متن های عاشقانه غمگین در مورد فراموش شدن عشق و فراموش شدن از سمت عشق را آماده کرده ایم. امیدواریم هیچ گاه دلشکسته نشوید…

یک بار دیگر دلم را قانع کردم فراموشت کند

نه سیگار کشیدم و نه دلتنگی

تصمیم گرفتم آنقدر کمیاب شوم شاید دلی برایم تنگ شود ، ولی افسوس فراموش شدم

زیبایی ها را چشم می بیند و مهربانی ها را دل
چشم فراموش میکند اما دل هرگز
پس بدان تازمانی که دل زنده است فراموش نخواهی شد

فراموش کردن دوستان بزرگ لطمه زدن به قانون خاطره هاست …
همیشه به یادتم …

تو ماه را بیشتر از همه دوست می‌داشتی

می‌خواهم فراموش‌ات کنم

جدیدا اسم خیانت شده یه اشتباه

وگرنه محکوم میشی به کینه ای بودن

ای نشسته درخیال من، فراموشم مکن
با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مکن
زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن
زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مکن
هر چه می خواهی بکن اما فراموشم مکن

تو

که به یاد می آورم هنوز

میگویند : فراموش کردنش ساده است!

چند خط شعر می خواهد و چند صد سال عمر

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

معمولا آدما از اینکه بعد از مرگ فراموش بشن وحشت دارن
ولی چه سخته زنده باشی و فراموش بشی

تو بروی

فراموش کردنت مثل آب خوردن بود

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

 وقتی ازت دورم فکر نکنی فراموشت می کنما، نه!
فقط بهت فرصت می دم دلت برام تنگ بشه
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش

در خاطری که ” تو ” هستی
دیگران فراموشند…
بگذار در گوشت بگویم…
” می خوامت بی نهایت “!
این خلاصه ی تمام ” عاشقانه های من ” است…

اگر کردى مرا روزى فراموش

بگذار دیوانه صدایم کنند
بگذار بگویند مجنون فرقی نمی کند!
من تمام هویت خود را از زمانی که اسم مرا دیگر صدا نزدی از یاد برده ام

بـــرای فـــرامـوش کــردنــَـت ، هـَــر شــَـب آرزوی آلـزایـمـــر مـی کنـــَـم

بـدونِ هـیـــچ دردِ ســَــری فـــرامــوشـــَـــــم کـــَــردی

با همه ی وجودت دلتنگشی
شماره اش رو هم میگیری اما دکمه ی سبز رو فشار نمیدی
چون میدونی اون خیلی پیش از این حرفا فراموشت کرده

امروز روز آخر است فراموشت می کنم

هر روز من به بهت زدگی می گذرد

اغلب فکر میکنیم اینکه یاد کسی هستیم

منتی است بر گردن او غافل از اینکه اگر یاد کسی هستیم

هروقت تونستی برف رو سیاه کنی
کلاغ را سفید کنی
هروقت تونستی آتش را ببوسی
تو آب نفس عمیق بکشی
هروقت تونستی اشک سنگ رو ببینی
شادیه غم را ببینی
اون موقع من تو را فراموش خواهم کرد

یادم نمیاد از اخرین بار که دیدمت چقدر میگذره

خنده هات اونام داره کم کم یادم میره

سلامتی اونی که فک می کنیم تونستیم فراموشش کنیم

یک لحظه سوءتفاهم

هزاران لحظه شیرین

شیشه های شکسته تعویض می شوند

آدم های شکسته ، فراموش

تو مپندار که خاموشی من ذکر فراموشی توست
بلکه هر لحظه دلم مست تماشایى توست . . .

و من هنوز عاشقم

از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم

حافظه ام همه چیز و همه کس را فراموش می کند

گاهی بدون بغض و گریه

باید قبول کنی فراموش شدنت را !

زمانی فراموشت خواهم کرد که عقلم خاموش

روحم در آسمان

فراموشی سخت است

اس ام اس تنهایی

دلم را اشتباهی بردی

حتی برای دادنش هم برنگرد

دردها فراموش میشن

شکسته این جماعت بال ما را

تو هم ای بی وفا از ما بریدی

من فکر می کنم که فقط عشق می تواند پایان رنج ها باشد

من همان سربازم که در وسط جنگ محبوبش را فراموش نکرده است

برایم تعریف کن تا من هم بدانم

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است !
اینجا گم که مى شوى به جاى اینکه دنبالت بگردند ، فراموشت مى کنند …

عاشقت میکنند

تمام فکر و ذکرت میشود یادشان

در دلت حرف کمی نیست ، فراموش شدم

آخرش دلزدگی نیست ،مگو دلکندم

گنجشک ها با این که تعدادشون خیلی زیاده بازم همدیگه رو میشناسند
اما نمیدونم توی دنیا چندتا مثل من وجود داره که تو منو فراموش کردی

هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن

تبسم را فراموش نکن

سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی
و گاهی آن قدر منتظر می مانی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی

دلم که میگیرد بغض میکند میشود وبال گردنم

اس ام اس خاطرات

هر روز صبح

تا به یاد داشته باشم

تنها یک برگ مانده بود

برگ گفت : تا بهار خداحافظ

گاهی بدون بغض و گریه و بدون داد و هوار

کمان دار و زره پوشیده در خاک

منم یک امپراتور فراموش

خواستم خودمو گول بزنم

و گفتم فرامــــــوش

مرا به یاد خواهی آورد

تا نام فراموش گشته ای بدرخشد

هر ثانیه می‌گذرد

زمان غارتگر غریبی است

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *