همه ما دوست داریم با بزرگان دین خود سخن بگوییم و از درد و دل های خود با آنها بگوییم. سخن گفتن با امام زمان آخرین بازمانده انبیا و اولیا که امید به ظهورش داریم برای ما بسیار شیرین است.به همین خاطر ما در این بخش از تاپ ناز می خواهیم زیباترین دلنوشته ها را در باب درددل با امام زمان در اختیارتان قرار دهیم.
دلم برای ورود تو لحظه شماری میکند و حنجره ام تو را فریاد میزند، تو که تجلی عشقی.
قنوتم را طولانی میکنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی
کوچههای غریب بی کسی را آب و جارو میکنم تا تو صبحی زود از آن کوچه عبور کنی.
هر روز چراغ دلم را با جامعه الکبیره روشن میکنم و
سفره افطارم را با آل یاسین و عهد تزیین میکنم و
برای ظهور تو هر روز پای درد کمیل مینشینم.
نمیدانم آخرین ایستگاه توسل چه هیجانی دارد که
مرا با خود تا آن سوی فاصلهها میبرد و صبح آدینه چه صفایی دارد، که صبح آسمانش پراز ندبه است.
مولایم…! بی تو دفتر دلمان پر است از مشقهای انتظار و
من با دلم میخواهم آن روز که میآیی زیباترین مدال ایثار را تقدیم نگاه تو کنم.
بیا که بی تو نه سحر را طاقتی است و نه صبح را صداقتی.
که سحر به شبنم لطف تو بیدار میشود و صبح، به سلام تو از جا بر میخیزد.
بیا که بی تو آینه ها، زنگار غربت گرفته اند.
هیچ کس حریم اطلسیها را پاس نمیدارد و بر داغ لالهها در هم نمیگذارد.
بیا که بی تو، قنوت شاخه ها، اجابتی جز غروب تلخ خزان ندارد.
بی تو کدام دست مهر، سرشک غم از دیدگان یتیمان بر میگیرد؟
کجاست آغوش مهربانی که دلهای زخمی را به ضیافت ابریشمی بخواند؟
دیگر دلتنگی هایمان مخصوص شبهای جمعه نیست.
روز به روز و لحظه به لحظه دلتنگ آمدنت هستیم.
آقاجان تنها امید ادامه زندگیمان تپشهای قلب شماست.
گویی بی قراری دلهای ما از شوق دیدار شماست. آقا بگو که آمدنت نزدیک است!
آقاجان دیگر از انتظار نگو از وصال بگو. از پایان جمعههای بی تو بگو!
آقاجان بگو که به زودی هدهد صبا خبر از آمدنتان را نوید میدهد.
بگو که میآیی و مرهم دلهای شکسته و خستهی ما میشوی.
بگو که دیگر غریب نیستیم.
مولای من میدانی چند سال است انتظار میکشم.
از وقتی سخن گفتهام و معنای سخن خود را فهمیدهام انتظارت را میکشم.
بیا و این انتظار مرا پایان بده.ای منجی عالمیان، جهان در انتظار توست مسافر من!
نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه میکنند!
چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار میکشند
منتظرند تا کسی بیاید و جهان را از عدل پرکند.
کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد …
بیا تا بعد از این در کوچههای غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم
و خیابانهای تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم.
بیا و ببین مردم روز آمدنت چه میکنند؟
مولای من!
ای ناگهان تراز همه ی اتفاق ها
پایان خوبِ قصه ی تلخِ فراق ها
ای وارثِ شکوه اساطیر،جلوه کن
تاگم شود ابهت این ادعاها…
آقاجان
با یاد تو نشسته ام، در راهی که عبور کنی، میخواهم در آخرین غروب زندگی برجای پای تو نماز بگذارم؛
ای غریبه همیشه آشنای من، مهدی جان! بازگرد دیگر جانی نمانده است.
جوانیمان رفت و نیامدی… الوعده الوفا…
بـیا و بـیدارم کـن… بیا و هشیارم کن …
بـیا و هـمه جـهانیان را از خـواب غـفلت بـیدار کـن …
هـمه به خـواب سـنگین جـهل فـرورفته اند و صـدای مظلومان
و دل شـکستگان را نـمی شنوند …
خـودت بـیا و هـمه مـا را از ایـن کـابوس جـهانی نـجات بده
اللهم عجل لوليك الفرج
او با کوله باری از صبر میآید …
او شمشیر علی را در دست میگیرد تا نامردان را سرکوب کند
و برای هدایت مردمان قرآن را میآورد
او مثل ستارهای درخشان در تیرهترین شب
و مثل کوه بلندی در جنگل وحشت انگیز ظاهر میشود
او با قرآن محمد در سینه و شمشیر علی در دست
و با مهر زهرا و صبر حسن و شجاعت حسین میآید
سر تا پای او نبوت و ولایت است
او صفات همه پیامبران را با خود به همراه دارد
او با ظهورش دین را بر همه جهان حکم فرما میسازد
و قیامش مانند قیامت و از بین برنده همه گناهان
و نامش از بین برنده همه نامردی هاست
و سرانجام اوست که کافران را به سزای اعمالشان میرساند
و رسالت پیامبران و زحمات آنان را نتیجه میبخشد.
همه مسلمانان چشم انتظارند.
توکجایی؟ توکجایی؟
و تو انگاربه قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند
مگراین منجی دلسوز، طرفدار ندارد، که غریب است؟
و مگر از سیصد و اندی از شیفتگانش، زیاد است
که گویند:
به اندازه یک «بدر» علمدار ندارد
و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد؟
مولای مهربان ، ای امید دل های مشتاق ! از آن روزی که زبانم به سخن گشود و دلم معنای این سخنان را درک کرد ، در انتظار تو بوده ام. انتظاری که هر روز بر شوق وصالت میافزاید.
روز تولدت، روزی است که قلبها با عشق پاک تو می تپند ، ولی تو نیستی تا ببینی چگونه انتظار در دل ها جای گرفته و چگونه بغض های سنگین در گلوها خفته است. آنها در انتظارند ، انتظار آمدن کسی که جهان را با عدالت خود پر کند.
سلام امام زمان عزیزم !
من تو مدرسه یاد گرفتم که شما منجی هستید و همه منتظرتون هستند. منم مثل بقیه منتظرم. دوست دارم بیایید و من بتونم شما رو ببینم. می خوام بدونم شما چه شکلی هستید و وقتی میخندید چه جوریه.
سلام امام زمان عزیز،
من می خوام شما زودتر بیایید و همه چیز رو خوب و عادلانه کنید. می خوام برای پدربزرگم که دیگه اینجا نیست ، دعا کنم تا اونم خوشحال بشه.
سلام آقاجون ، امام زمان عزیزم !
آقاجون ، من همیشه از مامانم می پرسم کی می ریم کربلا؟ دوست دارم مثل عمه رقیه برم اونجا. اما مامان می گه الان نمیتونیم بریم، بابا کمی کار داره.
همه هست آرزويم که ببينم از تو رويی
چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويی
با چـراغـی همـہ جا گشـتم و گشـتم
در شـہر… هیـچ ڪس.. هیـچ ڪس
اینجـا بہ تو مـاننـد نشــد
برای دیدن رویت دلم مهیا نیست
میان صحن دو چشمم برای تو جا نیست
گل نرگس نظریکن کہ جهانبیتاب است
روز و شب چشم همہ منتظر ارباب است
ای طلوع روشنگر
روشن از تو می بینم دیده ی افق ها را
کجایی طلوع نرگس عطرهای ناشکیبا
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بیخورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشمهای نگران آینهی تردیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
کاش! لحظهای در ضیافت نگاهت به زیارت خدا مشرف میشدیم و در صحن چشم سیاهت به پابوس خورشید عشق میآمدیم.
کاش! آنی در آسمان سیمای زیبایت به تماشای بدر دیده و هلال ابرویت مینشستیم
و رنج روزگار هجران به اشک اشتیاق، میزدودیم.
نامهای مینویسم به تو
و میگذارم در معتبرترین صندوق پست قلبم
و خوب میدانم که تو نامه ام را میخوانی.
میدانم که میایی از مغرب آسمان .. میایی و به کعبه تکیه میدهی
در حالی که پرچم پیامبر را در دست داری.
میایی و دین خدا را در سراسر جهان جاری میکنی
میایی و با شمشیر عدالت دنیای ظلم را نابود و زمین را پر از مهربانی میکنی
میایی و شهر مکه مرکز حکومت انقلابی تو میشود.
میایی و مسیح (ع) در رکاب مقدست قیام میکند تا اینکه گلبانگ محمدی در سراسر دنیا طنین میاندازد.
کاش میدیدم روزهایی را که با فروغ ظهور تو روشن شده است.
با این آرزو که در مقدم تو و در راه یاری دین خدا جهاد کنیم و جزو سربازان با وفایت باشیم.
