در این قسمت مجموعه ای از متن جاده و سفر را با جمله های پر محتوا و زیبا گردآوری کرده ایم. حالا که درد فصل تابستان و فصل سفر هستیم مسافرت های تابستانی بسیار زیاد شده اند و شما می توانید یکی از این متن های زیبا را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید.
چه گونه رفتی!؟
با کدام هم قدمِ خوش سفر!؟
بیا قراری بگذاریم تو همیشه سفر برو
بوسه و بغلت وقتِ بدرقه
مرا ادامه بده
تا این جاده به آخر برسد
بگذار مِه روی گیسوان من بنشیند
روی لبهای تو
روی خاطرات ما
حتی اگر همین فردا
آلزایمر بگیریم
امروز را زندگی کردیم
مانده ام
تُ را به بی کسی رسانده است
من دلم برای آن شب قشنگ
من دلم برای جاده ای که عاشقانه بود
آن سیاهی و
سکوت
چشمک ستاره های دور
من دلم برای او گرفته است
می رسد آخر این جاده به تشویش و جنون
بهتر آن است در این راه قدم نگذاری
اونی که گفته :
یا طعم دوستی رو نچشیده ؛
گاهی دلم میخواهد
وسط جاده زندگیام بایستم
با تمام وجودم داد بزنم
خستهام…
خستهام از تمام لحظهها
خستهام از تمام حرفها
خستهام از تمام دیدهها
خستهام از تمام شنیدهها
خسته از تمام آدمهایی که روزی باورم بودند
سفر همینش خوب است :
به تو نزدیک ترند
مرا برای روز مبادا کنار بگذار!
مثل مسافرخانه ای متروکه ام
در جاده ای سوت و کور
یک روز
خسته از راه می رسی و
جز آغوش من
برایت پناهی نیست
جاده چون مار سیه آوارگان را می گزد
ما و آن راهی که دام نقش پا در خاک نیست
برای درخت های کنار جاده فرقی ندارد
کسی که در سفر است
می رود، یا می آید
برای من اما فرق زیادی دارند
درختان مسیری که از تو دورم می کنند
و درختان مسیری که با تو نزدیکم
استخوان هایم را به دانشمندان بسپارید …
من از دوری تو منقرض شدم …
عُبورِ گمشده ی جاده های مِه زده را
نگاهِ پنجره ی انتظار می فهمد
متن رضا حدادیان
میروم
بیآنکه دور شده باشم
چشمان تو که مبدا باشد
سفر یعنی ماندن
و جاده بهانه ایست
تا حواسم در هزار جهت
به عطر تو پرت شود…
هزار سال
پیش از آنکه جاده را رفتن آموخته باشند
دلتنگِ تو بودم،
انگار
هزار سال منتظر بودم
بیایی پشت پنجرۀ اتوبوس
برایم دست تکان بدهی،
تا این شعر را برایت بنویسم.
مسافر عزیزم برو خدا به همرات
سفر به خیر عزیزم فکر دل من نباش
گاهی دلت
یک رفتن و
یک جاده بی انتها میخواهد،
که فقط
بروی و بروی و بروی…
آدم های منفی
به پیچ و خم جاده
می اندیشند
و آدم های مثبت
به زیبایی های جاده
عاقبت هر دو
به مقصد می رسند
اما یکی با حسرت
و دیگری با لذت
امتداد این جاده تنها در اختیار توست!
ممکن است دیگران در کنارت راه بروند، اما هیچکس نمیتواند به جای تو این راه را طی کند.
وقتی در جاده می روم تو همراهم نیستی…
تو و جاده در تنهایی من همدستید…
میگم دلبر
بهم گفت دلبرت هرکاری کرد هم تو صفر تا صدتو نزار براش!
اتفاقه دیگه یهو میافته!
با سرعت چهل تا برو که اگر اتفاقی افتاد بموقع بزنی سر ترمز!
ولی من عشق سرعتم دلبر
دلم میخآد صفر تا صد رو یهو برم و کیفِ سرعت رو کنم!
حالا تهِ تهش میشه تصادف و مرگ دیگه نه؟
دلبر کلاً میخوآم بگم پامو گذاشتم رو گاز
دآرم با سرعت صد میرونم برآت
تصادف نکنم یهو تنهآیی؟
من آدم صفر تا صد نیستم دلبر!
من آدم صفر یا صدم!
گفته بودی منم هستم!
مثل خودم پاتو گذاشتی رو گاز دیگه… هوم؟
تصادفم کنیم باهم تصادف میکنیم دیگه… هوم؟
دلبر نشه یکیمون تصادف کنه تموم شه…
یکیمون بزنه سرترمز زنده بمونه بره از جاده!
گر چه هنگام سفر جاده ها جانکاه اند
روی نقشه همه ی فاصله ها کوتاه اند
من عابر جاده های دردم اما
از خانه ی تو عبور … نه ! ممکن نیست!
دلم سفر میخواهد،
با حالی که خوش باشد،
لبهایی که بخندد، دلی که آرام باشد،
شب، موسیقی،
و جادهای که هیچ پایانی نداشته باشد …
با تو قدم زدن را
دوست دارم..
به جای خانه
برایت
جاده خواهم ساخت
تمام جاده ها را ختم بخیر می کنم…
و آن قدر دسته گل به آب خواهم داد،
تا دستانت برای دستانم، تنها شوند!
از تمامی رودهائی که به چشم دیده ام
رودخانه تویی
از سراسر جاده هایی که عبور کرده ام
جاده تویی
و کاش ندانی
مرگبارترین فصلها پاییز بوده است
