تولد مهلا با حضور تابوت پرچمپیچ بابا
۲۱:۰۱ – ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
باشگاه خبرنگاران جوان – قصهٔ مهران و فائزه قصهٔ یک عشق معمولی نبود؛ ماجرایی بود که با دستان امام رضا علیهالسلام آغاز شد و با نگاه حسین علیهالسلام شیرینی گرفت. هشت سال تمام در کنار هم زندگی ساختند و روزهای شیرین را به امید فرداهای روشنتر پشت سر گذاشتند.
این روایت، تنها گزارش شهادت یک پاسدار نیست؛ روایت زندگی شهید «مهران مایلی» است که زندگی را برای خانوادهاش به بهشت تبدیل کرده بود. اما دستان خونآلود رژیم صهیونیستی در تجاوز به حریم ایرانمان، این مرد را هم از خانوادهاش گرفت. روایت زندگیای که با عشق نوشته شد، با خون امضا شد، و حالا بر شانههای فائزه و مهلا ادامه پیدا میکند…
هدیهٔ تولد از طرف امام رضا (ع)
فروردین ۹۶ درست در روز تولد مهران با هم آشنا شدند. قبلش مهران به مشهد رفته و از امام رضا علیهالسلام همسر مناسبی خواسته بود. ولی نمیدانست ضامن آهو، دختری از دیار خودش را برایش در نظر گرفته که قرار است هشت سال در کنار هم عاشقانه بسازند و عاقبتبهخیری بخرند. شهریور عقد کردند و اسفند رفتند سر زندگیشان.
مهلا رادگاری به آتلیه بروند. البته بدقولی نکرد و خودش را برای تولد مهلا رساند. عکس یادگاریشان را هم با تابوت پرچمپیچ مهران گرفتند…
موشکی که به زندگی فائزه خورد
مهران فقط یک بار از شهادت حرف زده بود. در همان اولین سفر کربلا بین شوخی و جدی به فائزه گفت «اگه شهید شدم، این عکسم رو بزنید.»
طاقت ناراحتی فائزه را که نداشت. هشت سال، فقط نازش را کشید. آنقدر که همه میگفتند «مهران تو رو بدعادت کرده. خیلی نازکنارنجی شدی.» ولی خبر نداشتند که مهران میخواهد همسرش را از محبت خودش سرشار کند و آمادهاش کند برای روزهای سخت بعد از نبودنش. اما مگر آدمی از چنین عشقی سیراب میشود؟
حالا فائزه با اینکه در تهران غریب است، اما این روزها ترجیح میدهد در خانهٔ خودش و مهران بماند. چون آنجا بیشتر همسر شهیدش را حس میکند. اما کیست که نداند آن موشکِ ناخوانده، نخورد به مهران. خورد به وسط زندگی فائزه…
منبع: فارس
منبع :باشگاه خبرنگاران جوان
