$(document).ready(function(){var imagesize=$(‘.img_center img’).width();if(imagesize= 700 ){$(‘.img_center’).addClass(‘smallImage’);}});
این انتصاب پس از شهادت سردار سرلشکر پاسدار محمد پاکپور، فرمانده پیشین سپاه، صورت گرفته است؛ فرماندهی که پس از شهادت سردار سرلشکر پاسدار حسین سلامی، مسئولیت فرماندهی سپاه را بر عهده گرفته بود.
اما اهمیت این تغییر صرفاً در نام فرمانده جدید نیست. پرسش بزرگتر این است: چرا شهادت دو فرمانده ارشد سپاه، برخلاف انتظار، به فروپاشی ساختار فرماندهی این نهاد منجر نشده است؟
در نگاه نخست، هدف قرار دادن فرماندهان ارشد یک سازمان نظامی میتواند ضربهای تعیینکننده باشد. فرمانده رأس سازمان اطلاعات عملیاتی، ارتباطات، تصمیمگیری و هماهنگی میان واحدهای مختلف را در اختیار دارد و حذف او میتواند برای مدتی سازمان را دچار اختلال کند.
اما تجربه اخیر سپاه نشان میدهد که میان «حذف فرمانده» و «از کار انداختن نهاد» فاصله قابلتوجهی وجود دارد.
پس از شهادت سرلشکر حسین سلامی، شهید سرلشکر محمد پاکپور به فرماندهی سپاه رسید و پس از شهادت وی، اکنون سرلشکر احمد وحیدی در این جایگاه قرار گرفته است.
به عبارت دیگر، زنجیره جانشینی همچنان فعال مانده است.
همین مسئله یکی از مهمترین نکات برای تحلیل روند جنگ است: اگر یک سازمان بتواند پس از شهادت فرماندهان خود در مدت کوتاه ساختار فرماندهی را بازسازی کند، ضربه به رأس سازمان لزوماً به معنای پایان فعالیت آن نیست.
بخش مهمی از محاسبات نظامی درباره ایران به این پرسش بازمیگردد که آیا میتوان با هدف قرار دادن افراد کلیدی،
ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی را مختل کرد یا خیر.
پاسخ تجربه اخیر دستکم در مورد سپاه، پیچیدهتر از یک پاسخ ساده «بله» یا «خیر» است.
سپاه پاسداران یک سازمان گسترده با لایههای متعدد فرماندهی، نیروهای زمینی، دریایی، هوافضا، بسیج و ساختارهای اطلاعاتی و عملیاتی است. بنابراین، شهادت یک فرمانده ارشد میتواند هزینهزا باشد، اما الزاماً به معنای حذف ظرفیت سازمانی آن نیست.
به همین دلیل، راهبرد «قطع سر» تنها زمانی میتواند به فروپاشی منجر شود که یک سازمان وابستگی شدیدی به یک فرد یا یک مرکز واحد داشته باشد.
در مورد سپاه، ساختار جانشینی اجازه داده است که پس از شهادت فرمانده، فرد دیگری در رأس قرار گیرد و سازمان به فعالیت خود ادامه دهد.
انتصاب سرلشکر وحیدی را نیز نمیتوان صرفاً یک انتخاب اضطراری برای پر کردن جای خالی فرمانده پیشین دانست.
در حکم انتصاب، علاوه بر اعطای درجه سرلشکری به وحیدی، بر شرایط جنگی و ضرورت تقویت توان نظامی و آمادگی نیروهای مسلح تأکید شده است.
از این منظر، انتخاب یک چهره باسابقه نظامی میتواند این پیام را منتقل کند که تهران قصد ندارد با تغییر فرماندهی، رویکرد کلی خود را کنار بگذارد.
در واقع، پیام این انتصاب ممکن است بیشتر درباره تداوم ساختار باشد تا تغییر مسیر آن.
نکته مهمتر اینکه همزمان با انتصاب سرلشکر وحیدی، چند جایگاه کلیدی دیگر در ساختار نظامی ایران نیز تعیین تکلیف شدهاند.
بر اساس احکام منتشرشده، سردار سرلشکر خلبان پاسدار علی عبداللهی به ریاست ستاد کل نیروهای مسلح، امیر سرتیپ کیومرث حیدری به جانشینی رئیس ستاد کل، سردار دریادار پاسدار علی عظمایی به فرماندهی نیروی دریایی سپاه و حجتالاسلام والمسلمین حسین طائب به ریاست سازمان بسیج منصوب شدهاند. همچنین سردار سرلشکر پاسدار مصطفی ایزدی بهعنوان جانشین فرمانده کل سپاه تعیین شده است.
این حجم از جابهجایی در سطح عالی فرماندهی، نشان میدهد که تهران صرفاً در حال جایگزین کردن یک فرد نیست؛ بلکه در حال بازتنظیم زنجیره فرماندهی نظامی خود است.
از منظر راهبردی، شاید مهمترین پیام این تحولات برای آمریکا این باشد که ارزیابی توان
نظامی ایران تنها بر اساس تعداد فرماندهان شهید شده نمیتواند تصویر کاملی ارائه دهد.
شهادت فرماندهان ارشد میتواند توان فرماندهی را تحت فشار قرار دهد، اما اگر ساختار جانشینی از پیش وجود داشته باشد، اثر آن ممکن است کوتاهتر از چیزی باشد که انتظار میرود.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی از «چه کسی فرمانده است؟» به «آیا ساختار میتواند پس از شهادت فرمانده ادامه دهد؟» تغییر میکند.
تجربه اخیر ایران نشان میدهد که دستکم در سطح فرماندهی سپاه، پاسخ تاکنون مثبت بوده است.
البته نباید از توانایی ایران در جایگزینی فرماندهان، نتیجه گرفت که حملات نظامی تأثیری بر توان عملیاتی سپاه نداشتهاند. از دست دادن فرماندهان ارشد میتواند به کاهش تجربه عملیاتی، اختلال در ارتباطات، از دست رفتن اطلاعات و تغییر در روند تصمیمگیری منجر شود.
اما میان «ایجاد آسیب» و «فروپاشی» تفاوت وجود دارد.
ممکن است یک حمله نظامی ضربه سنگینی به یک سازمان وارد کند، اما اگر آن سازمان بتواند ساختار خود را بازسازی کند، نتیجه نهایی الزاماً همان چیزی نخواهد بود که طراحان حمله انتظار داشتهاند.
انتصاب سرلشکر احمد وحیدی در این چارچوب، بیش از هر چیز یک آزمایش برای ساختار فرماندهی ایران است.
دو فرمانده ارشد در فاصلهای کوتاه از رأس سپاه به شهادت رسیدند و اکنون فرد دیگری جای آنها را گرفته است. همزمان، مجموعهای از فرماندهان جدید نیز در مهمترین پستهای نظامی کشور مستقر شدهاند.
این روند یک پیام روشن دارد: سپاه برای ادامه فعالیت خود به یک چهره واحد وابسته نیست.
به همین دلیل، اگر هدف از عملیات نظامی، ایجاد فروپاشی سریع در ساختار نظامی ایران از طریق شهادت فرماندهان ارشد باشد، تجربه اخیر نشان میدهد که رسیدن به چنین نتیجهای آسان نخواهد بود.
در نهایت، شاید مهمترین درس این تحولات این باشد که جنگ با یک سازمان را نمیتوان صرفاً با شمارش فرماندهانی که شهید شده اند اندازهگیری کرد.
فرماندهان قابل جایگزینیاند؛ آنچه تعیینکننده است، نهادی است که پس از شهادت آنها همچنان قادر به بازسازی خود و ادامه فعالیت باشد.
