همه آقای دوربینی شده‌ایم!

حداکثر کاری که با یک عکس سلفی می‌توانیم انجام دهیم این است که آن را به دوستان، خویشاوندان و نزدیکان‌مان نشان دهیم یا در صفحه شخصی‌مان در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنیم، اما واقعیت آن است که وقتی آن هیجان و التهاب اولیه فروکش کند، باز هم آن سلبریتی یا هنرمند تحسین خواهد شد نه ما

تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ – ۰۳:۰۰

حداکثر کاری که با یک عکس سلفی می‌توانیم انجام دهیم این است که آن را به دوستان، خویشاوندان و نزدیکان‌مان نشان دهیم یا در صفحه شخصی‌مان در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنیم، اما واقعیت آن است که وقتی آن هیجان و التهاب اولیه فروکش کند، باز هم آن سلبریتی یا هنرمند تحسین خواهد شد نه ما

جوان آنلاین: یک سلفی یا یک تصویر مگر چه قدرتی دارد که ما حاضریم برای به دست آوردن آن به آب و آتش بزنیم، التماس کنیم، خود و دیگری را عمیقاً آزار بدهیم؟

تصویر اول: آزیتا حاجیان با چهره‌ای کلافه در مراسم تشییع اکبر عبدی، میان انبوه کسانی که دور او و بازیگران حلقه زده‌اند و به دنبال سلفی خودشان را به در و دیوار می‌کوبند و گاهی حتی از در التماس وارد می‌شوند، این سؤال را مطرح می‌کند: شما واقعاً برای همدردی آمده‌اید یا سلفی گرفتن؟

تصویر دوم: اکبر عبدی در یک برنامه تلویزیونی با همان زبان و حرکات مینیمال و شیرین که مختص کمدینی بزرگ است، خاطره‌ای از بستری‌شدن خود در بیمارستان و سلفی گرفتن آزاردهنده از سوی کادر آن بیمارستان تعریف می‌کند که معلوم نیست پرستار هستند یا بهیار یا هرچه: «روی تختم در حال استراحت بودم که این صدا را شنیدم: اکبر آقا! هول نشو، چیزی نیست، دکتر نیست. چشم‌هایم را باز کردم و سلام دادم. سلام به روی ماهت. یک‌هو دیدم صورتش را به صورتم چسبانده و مرا ماچ می‌کند. لطفاً نکن، من نباید کسی را ماچ کنم، اما همان کسی که مرا بیدار کرده و به من گفته اکبر آقا! هول نشو، به تقاضای من گوش نمی‌دهد. همان‌طور که مرا ماچ می‌کند می‌گوید اکبر آقا! من تخت شما را بالا بیاورم. تخت اکبر عبدی را بالا می‌آورد که زاویه برای عکاسی از صورت این کمدین مناسب شود. نه اجازه‌ای، نه سؤالی. آنها دو نفر هستند. به رفیق خود می‌گوید تخت را بالا بیاور. رفیقش شروع می‌کند به بالا آوردن تخت. یک مقدار که تخت بالا می‌آید می‌پرسد بس است؟ آن بهیار یا پرستاری که همچنان مشغول ماچ کردن اکبر عبدی است می‌گوید نه! کمی بیشتر بالا بیاور، دارم نگاه می‌کنم هر وقت اندازه شد می‌گویم، بالاتر بیاور. بعد که مطمئن می‌شود که تخت در زاویه درستی قرار گرفته، می‌گوید اکبر آقا! خودتان که می‌دانید لباس بیمارستان برای عکس گرفتن یک‌خورده ضایع است. خودتان هم که این لباس‌ها را دوست ندارید. من لباس‌هایتان را از کمد درآورده‌ام، لباس‌ها را نشانم می‌دهد و لباس‌ها را به‌زور تن ما می‌کند. بعد می‌آید می‌نشیند روی لب تخت. به رفیقش هم می‌گوید بنشیند روی تخت و شروع می‌کنند به سلفی گرفتن با من.»

اینجا کمدین برآشفته می‌شود و می‌گوید: «من نمی‌دانم این سلفی را کدام بی‌همه‌چیزی اختراع کرد، همه ما را بیچاره کرده است. رفته‌ایم قبرستان سر قبر بابایمان، طرف می‌گوید اکبر آقا! یک سلفی. می‌گویم بابا! ما الان بهشت زهرا هستیم. اصلاً به موقعیت و شرایط شما نگاه نمی‌کنند. رفته بودم شمال دستشویی، دیدم داخل دستشویی دارند از من فیلم می‌گیرند. گفتم اینجا؟ طرف می‌گوید ناراحت نباش آقای عبدی، از نظر من مسئله‌ای نیست. بابا! از نظر تو مسئله‌ای نیست، از نظر من مسئله است.»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *