يکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ – ۱۹:۲۲
شاید تا به حال و در اذهان عمومی سرسام نوعی اختلال روانی در افرادی فرض میشد که فشارهای مختلف روحی روانی بر آنها به حد نهایت رسیده باشد تا شخصاً و به دیگران اعلام کنند سرسام گرفتهاند،در حالی که این یک فریضه اجتماعی است و علم پزشکی آن را به عنوان مننژیت یا آماس تفسیر کرده است و در حقیقت این بیماری پردههای محافظتی مغز و نخاع را که مننژ نام دارد میپوشاند. البته هدف از تفسیر واقعی سرسام رسیدن به مرحله پر آسیب معضلات اجتماعی برای انسانهاست تا خود را اینگونه فرض نماید لذا برای ایجاد تفاوت بین آنها ضمن تشرح مختصر بیماری مننژیت،تشابهات آن را با وضعیت فعلی جامعه اینگونه مقایسه خواهیم کرد.
از آنجا که پرده مننژ به مغز انسان نزدیک است؛التهاب آن میتواند بسیار خطرناک باشد. به همین دلیل بیماری مننژیت جزء بیماریهای خطرناک دسته بندی شده است که نیاز به فوریتهای پزشکی دارد. مننژیت میتواند هر شخصی را مبتلا کند،از نوزاد تازه به دنیا آمده تا بزرگسالان همگی میتوانند مبتلا به مننژیت شوند و خطر ابتلا به آن،سن خاصی ندارد اما آیا وسعت چالشهای اکثراً تازهتر و ناشناخته در بستر جامعه؛ از کودکانی که هنوز دست چپ و راستشان را از یکدیگر تشخیص نمیدهند تا کهنسالانی که معمولاًغرق در اقیانوس زوال عقل هستند این فرصت را پیدا میکنند تا از سرسام اجتماعی به دور بمانند؟ از نان ساده شب گرفته که هر روز به قطع واندازهای کوچکتر و از آن سو گرانتر عرضه میشود و یا قبوض آب و برق که ظرف کمتر از یک ماه 10 برابر صعود میکند و یا پیش پا افتادهترین میوه یعنی توت قیچی که تا چند سال پیش نهال آن توسط افراد خیر در گوشه و کنار شهر و روستا کاشته میشد تا رهگذران این میوه را از درخت چیده و رایگان میل کنند اما امروز در بستههای فانتزی هر کیلو یک میلیون تومان معادل مستمری و حقوق بازنشستگی دو روز اکثریت آحاد جامعه عرضه میشود و یا دارو و درمان که اگر به دستتان برسد باید درآمد یکماه خود را صرف هزینه یک نسخه در بازارهای سیاه داروخانهای رسمیت یافتهاند، کنید و یا ایضاً هوایی که در آن از اکسیژن خبری نیست تا برای مصرف همین مختصر هم کنتوری در کنار بینی هر انسان نسب شود تا سمعک در گوش وعینک بر چشم و عصا در دست؛تنها نمانند! گلایهمندی در این باره بسیار است که باید نوشتار خلاصه شود.
زید اولی از صنف سرسام گرفتهها میگفت: با همه تلاشی که صورت گرفت نتوانستم صاحب خانه 45 متری را راضی کنم با افزایش حداکثر 25 درصد به رقم اجازه ماهانه یکسال دیگر میهمان او باشیم ؛ بنابراین خانهای قدیمی ساز اما کمی بزرگتر با همین اجاره فعلی در امین آباد شهرری پیدا کردم و بلافاصله به یکی از باربریهای «دیوار»! زنگ زدم و از قیمت حمل بار پرسیدم که رقم 30 میلیون تومان را اعلام کرد تا ناچار شوم بپذیرم اما وقتی به مقصد رسیدیم راننده گفت؛صرف نمیکند و تا 50 میلیون نپردازی بارت را تخلیه نمیکنم و هر ساعت هم که پرداخت به تأخیر بیفتد پنج میلیون تومان بیشتر میگیرم! و زید دومی که اخمهایش را به شدت در هم کشیده بود تا نشان دهد سرسام گرفته لب به سخن گشود و گفت: در اوج مقدسترین ایام سال یعنی دو ماه محرم و رمضان در مهد آن یعنی اصفهان پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی که مردم آن همچون دیگر نقاط کشور خود را آماده پیرایش از مادیات دنیوی میکردند تا به عزاداری قلبی بپردازند واگر توفیقی حاصل شد دور از جاماندگان سنوات قبل برای حضور حداقل یک هفته در عتبات عالیات ضمن ثبت نام و اخذ گذرنامه به اتفاق اعضای خانواده و با استفاده از الطاف خیران جهت تامین هزینه ایاب و ذهاب وهمچنین موکب داران در امر تغذیه؛به انبوه زائران از نجف تا کربلا بپیوندد که ناگهان با دریافت یک پیامک از سازمان امور مالیاتی خشکش میزند و چرتش پاره میشود تا قبل از رسیدن به عتبات عزا بگیرد زیرا عنوان پیامک رسیده مشخص کردن رقم کلانی به عنوان مالیات سال 1399 بنام اوست در حالیکه هیچگونه فعالیت اقتصادی نداشته و ندارد و سالیان دراز است به عنوان کارگر در یک واحد تولیدی با حقوق بخور ونمیر مشغول کار که چه عرض کنم ؛ حمالی است!
اگرچه با خواندن این پیامک سرسامی که از قبل در او نهفته شده بود دو چندان میشود اما بلافاصله خودش را به اداره مالیات بر درآمد میرساند تا ببیند صدها زن و مرد اکثراً سالمند دیگر هم در صف انتظار برای ملاقات با ممیز مالیاتی هستند چون برای آنها هم همین پیامک آمده که بعداً معلوم شد این سرسام هم از دست پختهای هوش مصنوعی در سازمان امور مالیاتی کشور است که وامهای دریافتی اشخاص از بانکها به خصوص برای ساخت یا خرید مسکن را که به حساب آنها در سال 1399 واریز شده،نوعی درآمد قلمداد نموده تا انبوهی را با شوکه و سرسام مواجه سازد!
از آنجا که پرده مننژ به مغز انسان نزدیک است؛التهاب آن میتواند بسیار خطرناک باشد. به همین دلیل بیماری مننژیت جزء بیماریهای خطرناک دسته بندی شده است که نیاز به فوریتهای پزشکی دارد. مننژیت میتواند هر شخصی را مبتلا کند،از نوزاد تازه به دنیا آمده تا بزرگسالان همگی میتوانند مبتلا به مننژیت شوند و خطر ابتلا به آن،سن خاصی ندارد اما آیا وسعت چالشهای اکثراً تازهتر و ناشناخته در بستر جامعه؛ از کودکانی که هنوز دست چپ و راستشان را از یکدیگر تشخیص نمیدهند تا کهنسالانی که معمولاًغرق در اقیانوس زوال عقل هستند این فرصت را پیدا میکنند تا از سرسام اجتماعی به دور بمانند؟ از نان ساده شب گرفته که هر روز به قطع واندازهای کوچکتر و از آن سو گرانتر عرضه میشود و یا قبوض آب و برق که ظرف کمتر از یک ماه 10 برابر صعود میکند و یا پیش پا افتادهترین میوه یعنی توت قیچی که تا چند سال پیش نهال آن توسط افراد خیر در گوشه و کنار شهر و روستا کاشته میشد تا رهگذران این میوه را از درخت چیده و رایگان میل کنند اما امروز در بستههای فانتزی هر کیلو یک میلیون تومان معادل مستمری و حقوق بازنشستگی دو روز اکثریت آحاد جامعه عرضه میشود و یا دارو و درمان که اگر به دستتان برسد باید درآمد یکماه خود را صرف هزینه یک نسخه در بازارهای سیاه داروخانهای رسمیت یافتهاند، کنید و یا ایضاً هوایی که در آن از اکسیژن خبری نیست تا برای مصرف همین مختصر هم کنتوری در کنار بینی هر انسان نسب شود تا سمعک در گوش وعینک بر چشم و عصا در دست؛تنها نمانند! گلایهمندی در این باره بسیار است که باید نوشتار خلاصه شود.
زید اولی از صنف سرسام گرفتهها میگفت: با همه تلاشی که صورت گرفت نتوانستم صاحب خانه 45 متری را راضی کنم با افزایش حداکثر 25 درصد به رقم اجازه ماهانه یکسال دیگر میهمان او باشیم ؛ بنابراین خانهای قدیمی ساز اما کمی بزرگتر با همین اجاره فعلی در امین آباد شهرری پیدا کردم و بلافاصله به یکی از باربریهای «دیوار»! زنگ زدم و از قیمت حمل بار پرسیدم که رقم 30 میلیون تومان را اعلام کرد تا ناچار شوم بپذیرم اما وقتی به مقصد رسیدیم راننده گفت؛صرف نمیکند و تا 50 میلیون نپردازی بارت را تخلیه نمیکنم و هر ساعت هم که پرداخت به تأخیر بیفتد پنج میلیون تومان بیشتر میگیرم! و زید دومی که اخمهایش را به شدت در هم کشیده بود تا نشان دهد سرسام گرفته لب به سخن گشود و گفت: در اوج مقدسترین ایام سال یعنی دو ماه محرم و رمضان در مهد آن یعنی اصفهان پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی که مردم آن همچون دیگر نقاط کشور خود را آماده پیرایش از مادیات دنیوی میکردند تا به عزاداری قلبی بپردازند واگر توفیقی حاصل شد دور از جاماندگان سنوات قبل برای حضور حداقل یک هفته در عتبات عالیات ضمن ثبت نام و اخذ گذرنامه به اتفاق اعضای خانواده و با استفاده از الطاف خیران جهت تامین هزینه ایاب و ذهاب وهمچنین موکب داران در امر تغذیه؛به انبوه زائران از نجف تا کربلا بپیوندد که ناگهان با دریافت یک پیامک از سازمان امور مالیاتی خشکش میزند و چرتش پاره میشود تا قبل از رسیدن به عتبات عزا بگیرد زیرا عنوان پیامک رسیده مشخص کردن رقم کلانی به عنوان مالیات سال 1399 بنام اوست در حالیکه هیچگونه فعالیت اقتصادی نداشته و ندارد و سالیان دراز است به عنوان کارگر در یک واحد تولیدی با حقوق بخور ونمیر مشغول کار که چه عرض کنم ؛ حمالی است!
اگرچه با خواندن این پیامک سرسامی که از قبل در او نهفته شده بود دو چندان میشود اما بلافاصله خودش را به اداره مالیات بر درآمد میرساند تا ببیند صدها زن و مرد اکثراً سالمند دیگر هم در صف انتظار برای ملاقات با ممیز مالیاتی هستند چون برای آنها هم همین پیامک آمده که بعداً معلوم شد این سرسام هم از دست پختهای هوش مصنوعی در سازمان امور مالیاتی کشور است که وامهای دریافتی اشخاص از بانکها به خصوص برای ساخت یا خرید مسکن را که به حساب آنها در سال 1399 واریز شده،نوعی درآمد قلمداد نموده تا انبوهی را با شوکه و سرسام مواجه سازد!
حسن روانشید – روزنامهنگار پیشکسوت
