سما بابایی | ایرج قادری، یکی از کلیدیترین چهرههای بازیگری و کارگردانی است که در تکوینِ فیلمفارسی نقشِ مهمی داشته است. او نمایندهی سینمایی بود که اگرچه جریانهای موسوم به روشنفکری، آن را فاقد ارزشهای هنری میدانستند و قهرمانانش را کلیشهای، سانتیمانتال یا فاقد نوآوری خطاب میکردند؛ اما از منظرِ جامعهشناختی و مردمشناختی، تصویری عیان و عریان از وضعیتِ جامعهی ایران آن زمان بود. سینمایی مبتنی بر مخاطب عام و تیپهای شخصیتی و البته ملودرامهای گاه پرسوز و گداز و گاه پر هیجان. سینمایی که در آن دو طیف خیر و شر، مُدام سر عشق و نفرت و خیانت و وفاداری در جنگِ با یکدیگر بودند.
بهگزارش فیلمنیوز، ایرج قادری در مقام یکی از چهرههای مؤثر این جریان، در ذهنِ مخاطبانش، همواره همان مردِ قهرمانی بود که حامی ضعفا و زنانِ فریبخورده و مظلوم است. قهرمانی که میگریست، میجنگید، خیانت میدید و در نهایت قربانی میشد و در حافظهی تماشاگر ایرانی، جایگاهی اسطورهگونه یافت. پس از انقلاب و به دنبالِ محدودیتها و دگرگونیهای بنیادین در ساختارِ سینمای ایران، او نیز مانندِ بسیاری دیگر از همکارانِ خود، ناگزیر به سکوت و توقفِ فعالیتهای هنریاش شد، اما با تغییر فضای فرهنگی پس از انقلاب، در دههی 70، یکی از نخستین ستارگانِ سینمای پیش از انقلاب بود که توانست مجوزِ فعالیت بگیرد و بارِ دیگر ملودرامهایی بهسیاقِ همان نظامهای روایی گذشته و البته در چهارچوبِ شرایطِ تازهایجاد شده بسازد که در تاریخِ سینمای پس از انقلابِ ایران، جزو پرفروشترین آثار است. فروشِ خیرهکنندهی میخواهم زنده بمانم، سام و نرگس و تکخال مبینِ همین مطلب است. با هم تعدادی از مهمترین نقشآفرینیهای او را مرور میکنیم.
