
اقتصاد ۲۴- نوژن اعتضادالسلطنه- “ماکسیم رودنسون” اسلام شناس، مورخ و جامعه شناس فرانسوی در سال ۱۹۷۳ میلادی کتاب “اسلام و سرمایه داری” را نوشت. او در آن کتاب درصدد یافتن پاسخ این پرسش مهم بود که “چه رابطهای بین اسلام، توسعه اقتصادی و سرمایه داری در جهان اسلام وجود دارد”؟ عنوان آن کتاب بازتاب نظریه معروف “ماکس وبر” در مورد “توسعه سرمایه داری در اروپا” و “ظهور پروتستانیسم” بود. رودنسون سعی کرد از دو پیش داوری فراتر رود: پیش داوری اول که در اروپا رواج داشت و اسلام را “ترمزی در مسیر توسعه سرمایه داری” میدانست و پیش داوری دوم که بین مسلمانان رواج داشت و اسلام را ذاتا “برابری طلب” میدانست. رودنسون بر مولفههای اجتماعی تاکید داشت و اسلام را عاملی بی طرف میدید. او در تمام آثار بعدی اش در مورد اسلام بر رابطه بین آموزههای الهام گرفته از اسلام و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جهان اسلام تاکید کرد. او در کتابش اشاره میکند که باور مسلمین به امور خیریه و ممنوعیت ربا مانع از توسعه سرمایه داری تجاری و مالی در اسلام نشد. او مینویسد: “سازگاری اسلام و سرمایه داری را نباید بر اساس برداشت ذات گرایانه از اسلام ارزیابی کرد بلکه باید با توجه به تاریخ زمینه اقتصادی مشخص کشورهای اسلامی، از جمله تاریخ استعماریای تحلیل نمود که جهان اسلام را بالفعل در سرمایه داری ادغام کرده بود”.
نگاه رودنسون به نسبت اسلام و سرمایه داری در بستر تاریخی و اجتماعی را میتوان با دگردیسی رویکرد اقتصادی اخوان المسلمین در گذر تاریخ که در این مقاله به آن پرداخته خواهد شد انطباق داد.
