فاطمه رستمی این روزها دو مستند «آرشیو متروک» و «تیتراژ در سینمای ایران» در گروه هنر و تجربه اکران میشود که هر دو به بخشهای کمتر دیدهشده در سینمای ایران میپردازند. در اولی یک عشق سینما را معرفی میکند که روزگاری مجموعه فیلمهایش راهگشای سینمای ایران بوده و دومی به بخش مغفول فیلمها یعنی تیتراژ […]
این روزها دو مستند «آرشیو متروک» و «تیتراژ در سینمای ایران» در گروه هنر و تجربه اکران میشود که هر دو به بخشهای کمتر دیدهشده در سینمای ایران میپردازند. در اولی یک عشق سینما را معرفی میکند که روزگاری مجموعه فیلمهایش راهگشای سینمای ایران بوده و دومی به بخش مغفول فیلمها یعنی تیتراژ میپردازد. در این دو فیلمِ مهرشاد کارخانی نیز مانند دیگر آثارش، موجی از شیفتگی به سینمای گذشته و روزگاران قدیم دیده میشود. او یکی از کارگردانانی است که حالوهوای سینمای خیابانی را در آثارش زنده نگه داشته و ردپای این نوع فیلمسازی را میتوان در نگاه هنری او دید. با او به بهانه اکران این دو فیلم و کتابی که در زمینه سینمای خیابانی نوشته است، گفتوگویی داشتیم که چکیدهاش پیشِ روی شماست.
ایده ساخت مستندهای «آرشیو متروک» و «تیتراژ در سینمای ایران» از کجا شکل گرفت؟
سالها دوست داشتم مستندی پژوهشی در قالبی نامتعارف پیرامون این دو موضع بسازم. نمیدانم چقدر این ساختار در این مستند دیده میشود. این را باید تماشاگر حرفهای بگوید، اما هدفم همین بود. من سالها این ذهنیت را داشتم که تیتراژ در سینمای ایران مسئله مهمی است و میتوانیم در موردش حرفهای مهمی بزنیم؛ اینکه اصلا تیتراژ در کلیت فیلم چه نقشی دارد؟ و در یک فیلم تا چه اندازه باید مورد توجه قرار بگیرد؟ این سوالات همیشه در ذهنم وجود داشت. همچنین در دیدگاه فیلمسازها ساختن تیتراژ چقدر اهمیت دارد؟ تیتراژ در ناخودآگاه تماشاگر با زبان بیزبانی پیامی را منتقل میکند. مخاطب با تماشای تیتراژ میفهمد با اثر متفاوتی روبهروست و سلیقه کارگردان و فیلمساز از این طریق به تماشاگر نشان داده میشود. تیتراژ ابتدایی و پایانی باید از لحاظ گرافیکی و کمپوزیسیون بصری دارای ساختار و سلیقه بالایی باشند و بدون اینکه موضوع فیلم لو برود، تماشاگر مجذوب اثر شود، و در پایان فیلم تماشاگر به همگونی تیتراژها با جوهر فیلم پی میبرد.
برای شما به عنوان فیلمساز، برترین تیتراژهای سینمایی مربوط به کدام فیلمهاست؟
واقعا اگر بخواهیم نامی از تیتراژ خاصی ببریم، تعدادش زیاد است. ما در مستند «تیتراژ در سینمای ایران» صرفا به تیتراژ فیلمهای خودمان پرداختیم. در سینمای دنیا هنرمندی به اسم سائول باس که فیلمساز مطرحی بوده، تیتراژهای قدرتمندی در دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۰ میلادی طراحی کرده است. این افراد تاریخچه دارند. در سینمای دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ تقریبا همه آثار سینمای کلاسیک تیتراژهای خیلی موثری دارند. مثلا تیتراژ فیلمهای آلفرد هیچکاک بینظیر است و در خدمت تم فیلم قرار میگیرد. در فیلمهای وسترن دشتی وسیع و خالی را میبینیم که چند اسبسوار باشکوه از دور پیش میآیند و تیتراژ آغاز میشود. مثلا فیلمهای «جدال در اوکی کرال»، «آخرین قطار گان هیل»، «به خاطر یک مشت دلار»، «باغ شیطان» و «جویندگان» تیتراژهایی دارند که در ذهن من ابدی شدهاند. در سینمای نوآر و خیابانی و فیلمهای گنگستری تیتراژها دنیای دیگری دارند و در سینمای ایران در دهه ۱۳۴۰ افرادی روی کار آمدند که موجب شدند تیتراژ در سینمای ایران جدیتر شود. به این دلیل که آدمهای باسوادتری وارد سینما شدند. قبل از دهه ۴۰ فیلمساز بزرگ و موثری به نام ساموئل خاچیکیان در سینمای ایران میدرخشد. او شاید اولین فیلمسازی باشد که در آثارش شاهد تیتراژهای منحصربهفردی هستیم و در فیلمهایی چون «سرسام»، «ضربت»، «طوفان در شهر ما» و… با سلیقه بسیار بالایی کار شده. در فیلمهای خاچیکیان دکوپاژها هنوز تازگی دارد، فضاسازی و تیپسازی کاراکترها و… آنقدر به فیلمسازی و سینمای ما کمک کرده که میتوانیم سالها در موردش حرف بزنیم. متاسفانه امروز کمتر به این نکات توجه میکنند. در دهه ۴۰ و ۵۰ تیتراژهای فیلمهای خاچیکیان حرف اول را میزند. بعدها افراد تحصیلکرده دیگری هم وارد سینما شدند و تیتراژهای ماندگاری ساختند، مثل مرتضی ممیز، عباس کیارستمی، فرشید مثقالی و… آنها هم در زمینه تیتراژ کار میکردند، هم در زمینه پوستر. سینما برای من بعد از سال ۵۷ جدی نیست. به نظرم همه چیز بعد از آن سالها تصنعی و ساختگی است. شاید به خاطر تعلق خاطرم به آن دوران باشکوه است که هنوز فیلمهای تاریخ سینمای جهان را بیشتر دوست دارم. به نظرم سالهاست تحول هنری رخ نداده است. در ۵۰ سال گذشته حقیقتا چه رویداد هنری ویژهای را دیدهایم؟ ما امروز هیچ اثر شاخص و تکاندهندهای نهتنها در سینما، که در ادبیات و موسیقی و… هم نداریم.
