
فرانسیس فورد کاپولا نیازی به معرفی ندارد. او دهههاست که به عنوان فیلمسازی فعال شناخته میشود و برخی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما را کارگردانی کرده است. تنها آثاری که او در دههی 1970 ساخته است، میتواند او را در زمرهی کارگردانهای افسانهای و درجه یک قرار دهد. کافیست بدانید که او در فاصلهی سالهای 1972 تا 1979، کارگردان فیلمهای «پدرخوانده» (The Godfather)، «مکالمه» (The Conversation)، «پدرخوانده: قسمت دوم» (The Godfather Part II) و سپس «اینک آخرالزمان» (Apocalypse Now) بوده است.
از دههی 1970 تاکنون، کاپولا هرگز به طور کامل از صحنهی سینما کنارهگیری نکرده، اما فعالیتهای او به ندرت هیجانی به اندازهی هیاهوی توسعه، فیلمبرداری و در نهایت تکمیل پروژهی «مگالوپلیس» (Megalopolis) برانگیخته است. «مگالوپلیس» یک حماسهی علمی – تخیلی عظیم و پرهزینه است که مدتهاست پروژهی مورد علاقهی او به شمار میرود. با وجود ابهام دربارهی زمان اکران (حداقل تا بعد از فستیوال کن 2024 خبری از انتشار نخواهد بود)، نکتهی جالبتر، لیست ده فیلم برتر موردعلاقهی شخصی کاپولا است که به لطف مشارکت او در نظرسنجی مجلهی «سایت اند ساوند» (Sight & Sound) در سال 2012، شناخته شده است. این فیلمها که در ادامه فهرست شدهاند، همگی ذوق و سلیقهی متعالی او در سینما را به نمایش میگذارند و به احتمال زیاد، تا حدودی الهامبخش آثار خود او نیز بودهاند.
«خاکستر و الماس» درست مانند «بهترین سالهای زندگی ما»، اثری تحسین شده در ژانر فیلمهای جنگ جهانی دوم به شمار میرود. با این حال، این دو فیلم از جنبههای متفاوتی به بررسی این رویداد تاریخی میپردازند. این فیلم با رویکردی به مراتب تیرهتر و بدبینانهتر نسبت به «بهترین سالهای زندگی ما» ساخته شده است. هرچند هر دو فیلم به نوعی به پیامدهای جنگ جهانی دوم میپردازند، اما در حالی که فیلم اول بر بازسازی و بازگشت به زندگی پس از جنگ تمرکز دارد، «خاکستر و الماس» روایتگر شکلگیری درگیریهای جدید در سایهی ویرانیهای به جا مانده از جنگ جهانی دوم است.
«بدها راحت میخوابند» یکی از دو فیلم آکیرا کوروساوا است که در لیست ده فیلم برتر فرانسیس فورد کاپولا قرار گرفته است. هرچند این اثر به اندازهی فیلمهای مشهوری مثل «هفت سامورایی» (Seven Samurai) یا «بهشت و جهنم» (High and Low) شناخته شده نیست اما همچنان تماشایی و گیراست. این فیلم با الهام از مضمون اصلی نمایشنامهی هملت، یعنی «پیوسته در پی انتقام بودن»، روایتگر داستان مردی در قرن بیستم است که به خاطر مرگ پدرش به دنبال گرفتن انتقام از یک سرمایهدار قدرتمند است.
اولین دورهی برگزاری مراسم اهدای جوایز اسکار شاهد اتفاقی منحصربهفرد بود. آن سال تنها باری بود که دو جایزه برای بهترین فیلم اهدا شد: «بهترین فیلم برجسته» و «بهترین فیلم منحصربهفرد و هنری». فیلم حماسی و ملودرام جنگی جهانی اول، «بالها» (Wings)، با بهرهمندی از جلوههای ویژهی خیره کنندهی خود، موفق به کسب جایزهی «بهترین فیلم برجسته» شد. اما درخشش واقعی در این دوره، متعلق به فیلم «طلوع: آواز دو انسان» بود که جایزهی «بهترین فیلم منحصربهفرد و هنری» را از آن خود کرد. این فیلم با رویکردی جسورانه و نوآورانه در فرم و محتوا، تجربهای منحصربهفرد را برای مخاطبان رقم زد و به همین دلیل، شایستهی دریافت این جایزه شد. هرچند «بالها» نیز به واسطهی تکنیکهای نوآورانهی خود در آن دوران، همچنان اثری قابل احترام به شمار میرود، اما بدون شک «طلوع» گام بلندتری در عرصهی فیلمسازی برداشته و جایگاه ویژهای را در تاریخ سینما به خود اختصاص داده است.
«طلوع: آواز دو انسان» با داستانی ساده و تاثیرگذار، ماجرایی را دنبال میکند که به فروپاشی و سپس تجدید پیوند عاشقانهی میان یک کشاورز و همسرش میپردازد. این فیلم با روایت بصری قدرتمند و جلوتر از زمانهی خود، تاثیر عمیقی بر احساسات مخاطب میگذارد. فرانسیس فورد کاپولا تنها یکی از اعضای هیات داوران نظرسنجی مجلهی «سایت اند ساوند» است که این اثر را در زمرهی برترین فیلمهای تاریخ سینما قرار داده است. روایت به شدت بصری «طلوع» گواه این ادعاست که داستانهای ماندگار را میتوان بدون دیالوگهای مفصل و تنها با تکیه بر قدرت تصویر به بهترین شکل نمایش داد.
چندین فیلم شاخص در کارنامهی درخشان بیلی وایلدر وجود دارند که میتوانند در لیست بهترین آثار این کارگردان قرار بگیرند، و بدون شک «آپارتمان» یکی از آنهاست. این فیلم در کنار عناوین دیگری همچون «بهترین سالهای زندگی ما» و «طلوع: آواز دو انسان» در زمرهی فیلمهای برندهی جایزهی بهترین فیلم اسکار جای میگیرد که فرانسیس فورد کاپولا آنها را جزو برترین آثار تاریخ سینما میداند.
«آپارتمان» داستان مردی در یک محیط کاری رقابتی است که برای پیشرفت، آپارتمان خود را به مدیران ارشد شرکت برای روابط خارج از ازدواج اجاره میدهد. فیلم با درآمیختن هوشمندانهی عناصر طنز تلخ، لحظات عاشقانهی ظریف و نقدهای گزندهی اجتماعی، اثری تاثیرگذار خلق کرده است. بیش از شش دهه از اکران «آپارتمان» میگذرد اما به خاطر پرداختن به موضوعی که در زمانهی ساختش تا حد زیادی تابو به حساب میآمد و همچنین به واسطهی فیلمنامهی قوی و کارگردانی استادانه، اثری سرپا و تماشایی باقی مانده است.
این فیلم با آن لحن کمدی، فضای شاداب و سرگرم کننده و سکانسهای موزیکال تماشایی، در کنار حرکات موزون چشمنواز و لحظات احساسی رمانتیکی که در بطن داستان جریان دارد تجربهی بصری و شنیداری دلچسبی را به تماشاگر هدیه میدهد. همهچیز در «آواز در باران» به طرز تحسینبرانگیزی متعادل و هماهنگ است و جذابیت ذاتی آن حتی برای کارگردانی همچون فرانسیس فورد کاپولا که بیشتر به خاطر آثار جدیترش شناخته میشود، غیرقابل مقاومت است. هرچند که او در سال 1968 و با ساخت «رنگینکمان فینیان» (Finian’s Rainbow) پیشتر به دنیای فیلمهای موزیکال قدم گذاشته بود.
فیلم «گاو خشمگین» با محوریت شخصیت جیک لاموتا، بوکسوری با حرفهای پرفراز و نشیب ساخته شده است. این فیلم نگاهی عمیق به دوران پرتلاطم او در دنیای بوکس دارد و مبارزات درونی او برای مهار خشونت و پرخاشگریاش در رینگ را به تصویر میکشد. اگرچه «گاو خشمگین» یک فیلم دربارهی بوکس محسوب میشود، اما از نظر فنی به عنوان اثری دراماتیک که به کاوش در ابعاد شخصیتی پیچیده و در عین حال گیرا میپردازد بهتر عمل میکند. بازی رابرت دنیرو در این اثر به حدی درخشان و استادانه است که دستاوردهای کارگردانی اسکورسیزی را تحت تاثیر قرار میدهد و شاید بتوان آن را فیلم دنیرو نامید تا اسکورسیزی.
