
تصور کنید، غوطهور شدن در دنیایی غریب و شگفتانگیز، جایی که منطق عادی رنگ میبازد و جای خود را به منطقی دیگر میدهد: رویا. دیوید لینچ استاد بیچون و چرای خلق چنین دنیاهایی، در طول حیات هنریِ خود بارها ما را به سفری در ژرفای ناخودآگاه خود و چه بسا ناخودآگاه جمعی دعوت کرده است. اما جادوی لینچ تنها در به تصویر کشیدن رویاها و کابوسها خلاصه نمیشود. او در کنار اینها، یکی از تیزبینترین ناظران جامعهی معاصر آمریکا نیز بود – تا همین پنجشنبهی گذشته – . فیلمها و سریالهایِ او آینهای هستند در برابر خشونت و لطافت پنهان در لایههای مختلف زندگی، از شهرهای بزرگ گرفته تا حومههای ساکت، از کودکان تا بزرگسالان و از ثروتمندان تا فقرا.
«از ته دل وحشی» یک عاشقانهی افسانهای پرهیاهوست که داستان آن در گسترهی وسیع جنوب آمریکا رخ میدهد. فیلمی عصیانگر که داستان دو عاشق بیپروا و یاغی (نیکلاس کیج و لورا درن) را دنبال میکند که در تلاش برای فرار از خشونتی که احاطهشان کرده است به دل جاده میزنند. «از ته دل وحشی» عرصهی تقابل شدید عناصر واقعی و سوررئال است و همین ویژگی باعث شده تا گزندهتر از دیگر آثار لینچ باشد. همچنین نوعی ظرافت خشن، – یا بهتر بگوییم، زشتی عمدی – در این فیلم وجود دارد که تنها کارکرد آن تاکید بیشتر بر احساس یاسی است که قهرمانان داستان از آن میگریزند. اما حتی با وجود این زمختیها، «از ته دل وحشی» هنوز هم به عنوان رها ترین فیلم لینچ میدرخشد، همچون فریادی از اعماق وجود که نه از سر جنون، بلکه در ستیز با آن طنینانداز میشود.
در میان مضامینِ تکرار شوندهی آثار دیوید لینچ، معدود ایدههایی به اندازهی «زنان در مخمصه» برجستگی دارند، اما هیچ یک از این شخصیتها به اندازهی لورا پالمر چنین به یاد ماندنی و عمیقا قابل درک از کار درنیامدهاند. پس از یک مقدمهی طولانی که افسانههای عجیب و غریب تازهای را به اسطورهشناسی «توئین پیکس» میافزاید، بخش اعظم فیلم هفتهی آخر زندگی لورا را روایت میکند و به جزئیات فروپاشی مراقبت و اعتمادی میپردازد که والدین و جامعه به فرزندان خود بدهکار هستند – و همچنین جهنمی که جوانان هنگامی که بزرگسالان آنها را برای مواجههی انفرادی با دنیا رها میکنند، تجربه خواهند کرد – . «توئین پیکس: با من بر آتش برو» فیلمی هراسانگیز است، اما به واسطهی بازی تکان دهندهی شریل لی در نقش لورا، در زمرهی تراژیکترین آثارِ لینچ نیز قرار میگیرد.
