روایت شب وحشت آمل از زبان بازمانده خانواده

در همین لحظه، مردی با اسلحه در دست، میان ازدحام جمعیت ظاهر شد. او داماد خانواده بود؛ کسی که همسایه‌ها لحظاتی قبل صدای گلوله‌هایش را شنیده بودند. نگاه‌ها به او خیره شد. چهره‌ای خون‌آلود، مضطرب و وحشتی در هم تنیده، در حالی که نفس‌های بریده می‌کشید و به دنبال راهی برای فرار بود.

در همین لحظه، مردی با اسلحه در دست، میان ازدحام جمعیت ظاهر شد. او داماد خانواده بود؛ کسی که همسایه‌ها لحظاتی قبل صدای گلوله‌هایش را شنیده بودند. نگاه‌ها به او خیره شد. چهره‌ای خون‌آلود، مضطرب و وحشتی در هم تنیده، در حالی که نفس‌های بریده می‌کشید و به دنبال راهی برای فرار بود.

همسایه‌ها با هراس از خانه‌هایشان بیرون ریختند و در برابر ساختمانی که دود باروت و صدای ضجه در آن پیچیده بود، تجمع کردند. کسی جرئت ورود نداشت، تنها صدای گریه، فریاد و سپس سکوتی سنگین بود که همه را در بهت فرو برد.

منبع  : مجله خبری تپور

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *