
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این شعر بیانگر تجربهٔ زنی است که پس از گذر از عشق، رؤیاها، امیدها و باورهای گذشته، به درکی عمیق و گاه تلخ از زندگی و جهان رسیده است. شاعر خود را در «آستانهٔ فصلی سرد» میبیند؛ فصلی که نماد تنهایی، فرسودگی، گذر زمان، مرگ آرمانها و رویارویی با حقیقتهای دشوار زندگی است. او از جهانی سخن میگوید که در آن انسانها از یکدیگر دور شدهاند، عشقها آسیب دیدهاند و امید به نجات و رستگاری کمرنگ شده است، اما در عین حال با صداقت و شجاعت به این واقعیتها نگاه میکند. شعر سرشار از حس دلتنگی، فقدان، خاطره، عشق و پرسشهای وجودی است و در نهایت نشان میدهد که انسان برای رسیدن به آگاهی باید از میان رنج، شکست و تنهایی عبور کند. فروغ در این اثر، پذیرش حقیقت زندگی را اگرچه سرد، تلخ و دردناک باشد بلکه نوعی بلوغ و بینش میداند و مخاطب را به رویارویی صادقانه با واقعیتهای هستی فرامیخواند.
و این منم
فروغالزمان فرّخزاد (8 دی 1313 – 24 بهمن 1345) شاعر بود. او شش کتاب شعر منتشر کرد که از نمونههای شایان شعر نوی فارسی هستند. فرّخزاد با مجموعههای اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. او یکی از پیشگامان شعر نوی فارسی دانسته شده است.
شما هم در اوج تنهایی، سوزِ فصل سرد را در مغز استخوانتان حس کردهاید؟ راز آن شراب چندساله را در این شعر بخوانید و عمیقترین احساس خود را برای ما در دیدگاه برایمان بنویسید.
