
به گزارش عصرتبریز، قمر طالبی: وقتی سخنان اخیر سید جواد حسینی، رئیس سازمان بهزیستی منتشر شد، بسیاری از تحلیلگران اجتماعی آن را نه یک آمار بلکه «آژیر خطر» توصیف کردند. او گفته است که ایران سالهاست فقط در آمار رسمی پیر نشده، بلکه بر اساس داده های ثبت مبنایی وزارت بهداشت، از مرز ۱۴ درصد سالمندی گذشته و عملا وارد دوره ای شده که در ادبیات جمعیت شناسی «آغاز سالمندی واقعی» نام دارد.
حسینی هشدار داده که سرعت این فرآیند در ایران بیش از اغلب کشورهای جهان است و اگر تغییری در روندهای فعلی رخ ندهد، تا سال ۱۴۳۰، ایران با ۳۰ درصد جمعیت سالمند جزء کشورهای شدیدا سالخورده خواهد شد؛ تصویری که پیش تر بیشتر شبیه یک هشدار دور بود، اما حالا درست پشت در ایستاده است.
در کنار این تحولات جمعیتی، چشم انداز تازه ای در ذهن کارشناسان حوزه سلامت روان شکل گرفته؛ چشم اندازی که از نسل بزرگی از سالمندانِ تنها خبر می دهد.
برای بررسی این موضوع، سراغ دکتر سمیه متقی، روانشناس و مشاور خانواده رفتیم.
تنهاییای که انتخاب نیست
دکتر متقی در همان شروع گفتگو می گوید: «مسئله اصلی کشور فقط افزایش آمار سالمندان نیست، بلکه نوع تازه ای از تنهایی است که در حال شکل گیری است؛ تنهایی ای که نه انتخاب سالمندان بلکه نتیجه دگرگونی های ساختاری جامعه است.»
او معتقد است؛ خانواده ایرانی در ۳۰ سال گذشته از یک خانواده گسترده به یک خانواده کوچک و سپس تک فرزند تبدیل شده و مهاجرت هم این حلقه را تنگ تر کرده است. در این چارچوب جدید، سالمندان آینده نه از سر میل بلکه از سر اجبار اجتماعی تنها می مانند.
به گفته او، این تنهایی با نسخه های کلاسیک متفاوت است؛ اینبار تنهایی با وابستگی همراه است. سالمند برای کارهای روزمره، سلامت و حتی تصمیم گیری نیازمند همراهی است، اما همراهی ای که در بسیاری از موارد در دسترس نیست. همین فاصله عاطفی و فیزیکی، خطر افسردگی و زوال شناختی را افزایش می دهد.
احساس سربار بودن؛ زخمی پنهان و درحال گسترش
یکی دیگر از لایه های پنهان سالمندی، حس «سربار بودن» است. واژه ای که شاید کمتر در محافل عمومی درباره اش صحبت می شود، اما در اتاق درمان روانشناسان، جمله ای پرتکرار است.
متقی در این باره می گوید: «بسیاری از سالمندان امروز و بیشتر سالمندان فردا، احساس میکنند جایی در برنامه های شلوغ فرزندان ندارند. تغییر سبک زندگی، فشار اقتصادی و فاصله جغرافیایی، این احساس را تشدید کرده است. نشانه های این وضعیت به طور معمول با انزوای عاطفی، کم حرفی، اختلال خواب و در موارد شدیدتر بی معنایی زندگی همراه می شود.»
به تعبیر او؛ سالمندی که تنها می ماند، به مرور به این باور می رسد که بودن و با نبودنش تفاوتی ایجاد نمی کند.
