
به گزارش سرویس علم و فناوری پایگاه خبری ساعدنیوز، مجتبی شکوری، در یکی از گفتگوهای خود، به زیبایی به مسئله مواجهه با سوگ و رنج اشاره میکند. او با بیان مثالی از دوستش که مادرش را از دست داده، به این نکته میپردازد که در مواجهه با چنین رنجی، فراتر از نمادهای سوگ (مانند لباس مشکی یا دلتنگی)، آنچه تسلیبخش است، حس انجام دادن “هر کاری که میتوانستیم” است. او میگوید: «من هر کاری که میتوانستم کردم. من مادرم رو تو یک سال آخر، علیرغم همه مشغلهها، من کیف کردم باهاش… چیزهایی رو گفتیم که هرگز نگفته بودیم.» این نگاه، تلویحاً اهمیت عمل و تلاش در حوزه کنترل ما را در کنار پذیرش سوگ نشان میدهد.
وی در ادامه، در تبیین مفهوم «امید واقعبینانه»، آن را به عنوان ترکیبی از «پذیرندگی» به اضافه «عمل» معرفی میکند. او با استعارهای عمیق از هنر کینسوگی (ترمیم ظروف شکسته با طلا)، توضیح میدهد که میخواهد بگوید رنج در یک سنگ خاراست که «با رگههای باریکی از طلا» همراه است. این تکنیک کمک میکند که «ما اون اندک رگهها رو هم استخراج کنیم.»
