علیرضا طهماسب
فروید از آغاز بیماران خود را ترغیب می کرد که از ذهنیاتشان سخن بگویند، اما به تجربه این واقعیت بی اندازه مهم را کشف کرد که انجام دادن این کار برای ایشان تا چه حد دشوار است. چنان که او در پانوشتی به عبارت پیش گفته می نویسد: «در هر تحلیلی زمانی می رسد که بیمار این قاعده را رعایت نمی کند». همین سبب شد که فروید قاعده بنیادین را به مثابه یک قاعده صورت بندی کند.
سرانجام، از دل تکنیک پیشین این تکنیک دقیق کنونی سر برآورد که در آن طبیب از تمرکز بر موضوع یا مسألهای خاص دست می کشد، و رضایت میدهد چیزی را که اکنون در سطح ذهن بیمار در جریان است بررسی کند، و هنر تأویل را در بازشناسی مقاومت هایی به کار گیرد که در این روند پدید می آید، و بیمار را بر آنها هشیار کند.
