
ساعدنیوز: در میان صدها غزل سوزناک استاد شهریار، تکبیتهایی وجود دارند که شعر نیستند، بلکه تکهای از روحِ زخمی او هستند. ویدیو و صدای غمانگیزِ شعرخوانی اردشیر رستمی با بیتِ «من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیست»، دست روی یکی از شخصیترین و در عین حال عمومیترین دردهای بشری میگذارد.
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، روایتی که میشنویم، بخشی از یک غزل عمیق و استعاری است. شهریار در این ابیات، خود را به مرغی تشبیه میکند که دیگر میل و رغبتی به باغ و چمن ندارد. او میگوید:
«که پروازم اگر هست، دلِ بازم نیست…»
من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیست
که پر بازم اگر هست دل بازم نیست
به نظر شما تلخترین قسمت این داستان چیست؟ اینکه در اوجِ توانایی، دیگر دل و دماغی برای آرزوهایمان نداشته باشیم، یا اینکه معشوق درست زمانی برگردد که دیگر دیر شده است؟ نظرتان را برای ما بنویسید.
