
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر پایگاه خبری ساعدنیوز، این شعر بیانگر آرزوهای بزرگ، عشق، امید، ناکامی و سرنوشت انسان است. شاعر میخواهد بگوید انسان در زندگی آرزوهای زیادی دارد و برای رسیدن به آنها تلاش میکند، اما همیشه همهی خواستههایش برآورده نمیشود. گاهی عشق و آرزوها آنقدر دور از دسترس هستند که رسیدن به آنها ممکن نیست و انسان با شکست، غم و تلخی روبهرو میشود.
با این حال، شاعر معتقد است که امید و آرزو هرگز از بین نمیروند. انسان حتی اگر در سختیها، محدودیتها و ناکامیها زندگی کند، باز هم در دل خود آرزوی رسیدن به خوشبختی، آزادی و موفقیت را حفظ میکند و برای آیندهای بهتر امید دارد.
انسان با وجود شکستها و نرسیدن به برخی آرزوها، امید و آرمانهای خود را از دست نمیدهد و همواره در جستوجوی رسیدن به خواستههای بزرگ و زندگی بهتر است.
خیال خام پلنگ من، به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش، به روی خاک کشیدن بود
حسین منزوی (زادهٔ اول مهر 1325 در زنجان – درگذشتهٔ 16 اردیبهشت 1383 در تهران) بیت ” چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم/ تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود” در شعر او بسیار معروف است و حکایت حال خیلی هاست.
دکتر رشید کاکاوند، پژوهشگر و گوینده ادبی برجسته، بارها اشعار فرخی یزدی را با صدای گرم و احساسی خود خوانده و به مخاطبان عرضه کرده است. شعرخوانیهای او از غزلهای عاشقانه و سیاسی فرخی، مانند «شب چو در بستم و مست از می نابش کردم» یا اشعار آزادیخواهانه، نه تنها زیبایی کلام شاعر را زنده میکند، بلکه درد و سوزش دل سوخته فرخی را به گوش جان میرساند. کاکاوند با لحن پراحساس و آهنگین خود، این اشعار را به گونهای اجرا میکند که گویی خود فرخی در لحظهای از زندان یا تبعید، رو به مخاطب سخن میگوید و درد سانسور و عشق ناکام را فریاد میزند.
تو هم توی زندگیات مثل این پلنگ، ماهِ دستنیافتنی داشتی؟ برای کدوم آرزو پرید و پنجهاش به خالی خورد؟ برامون از دلتنگیات بنویس…
