
چرا جهان هنوز پس از گذشت دههها به جنگهای جهانی اول و دوم بازمیگردد و روایت آنها را از زاویههای تازه بازگو میکند؟ چرا طراحان، نویسندگان و فیلمسازان در اروپا، آمریکا و دیگر نقاط جهان از پرداخت به جنگهای منطقهای خود دست نمیکشند؟
پاسخ این پرسش در لایههای عمیقتری از مفهوم حافظه جمعی، سیاست روایت و قدرت بازنمایی نهفته است. جنگها رخدادهایی یکباره نیستند؛ آنها مسیر آینده ملتها را شکل میدهند، سیاست خارجی کشورها را بازتعریف میکنند و مهمتر از همه تصویری را که جهان از یک ملت درک میکند، میسازند. این حافظه اگر در قاب روایت تثبیت نشود، در میدان سیاست و رسانه توسط طرف مقابل نوشته خواهد شد؛ بنابراین بازگویی جنگ نه تکرار گذشته، بلکه تثبیت حقیقت و دفاع از حافظه ملی است.
کشورهای غربی به ویژه پس از دو جنگ جهانی بیش از هر حوزه دیگری دریافتند که بازنمایی تصویری از جنگ، بخشی از قدرت نرم آنها محسوب میشود. از همین رو از همان سالهای وقوع منازعات، دوربینها را همزمان با سربازان به خطوط مقدم فرستادند.
