درباره بیستوسومین جشنواره تئاتر دانشجویی و حواشی آن هستی عالی طبع من همیشه از آن آدمهایی بودهام که بعد از مهمانی را از خود مهمانی بیشتر دوست داشتهاند. دقیقا وقتی که مهمانها رفتهاند و تو در حالی که روی کاناپه لم دادهای، به ظرفهای شسته نشده، لیوانهای چای نصفه و خانه به هم ریختهات نگاه […]
هستی عالی طبع
من همیشه از آن آدمهایی بودهام که بعد از مهمانی را از خود مهمانی بیشتر دوست داشتهاند. دقیقا وقتی که مهمانها رفتهاند و تو در حالی که روی کاناپه لم دادهای، به ظرفهای شسته نشده، لیوانهای چای نصفه و خانه به هم ریختهات نگاه میکنی و با خستگی به اتفاقات و حاشیههای مهمانی فکر میکنی. این را گفتم که بگویم حتما میدانید که پس از یک سال وقفه، بالاخره بیست و سومین دوره جشنواره تئاتر دانشجویی برگزار شد. اگر اختتامیه جشنواره بیست و سوم را پایان یک مهمانی در نظر بگیریم، خوب میدانیم که حالا وقت بررسی بالا و پایین و حاشیههای مهمانی رسیده، وقت این که بفهمیم پشت آن همه اجرایی که بدون تماشاچی گسترده برگزار شد، چه داستانهایی بوده و دانشجوها در باره جشنواره امسال که خیلی هم پرماجرا بوده، چه نظری دارند. در این شماره از کلاسور از عینک دانشجوها به روند برگزاری جشنواره تئاتر نگاه میکنیم، پای حرفهای دانشجوهایی که تصمیشان بر شرکت نکردن در جشنواره بوده، مینشینیم و در مقابل به حرف شرکت کنندهها و برگزیدهها گوش میدهیم. خلاصه این که یک مهمانیای هست، روی کاناپهمان لم دادهایم و با هم به اتفاقاتش فکر میکنیم. از آدمهای مهمانی شش تا سوال مشخص میپرسیم و آنها بر اساس تجربه شخصیشان برایمان حرف میزنند. البته قبل از آن یادداشتی از دانشجوهایی میخوانیم که صلاح کار را در شرکت نکردن در جشنواره امسال دیدهاند.
آدم های مهمانی
