
نگاهی به کتاب «سی کشتی، یک فرمانده»؛
سازِ ناکوکِ در جستوجوی کشتیسازی
هرچند که وقتی فصلهای کتاب «سی کشتی، یک فرمانده» پیش میرود، بیشترین تمرکز بر محور زندگی دریایی، تلاشهای کاری و درونیات ناخدا میچرخد و کمتر ردپایی از زندگی خانوادگی و خصوصی او میبینیم اما نمیتوان این مورد را نقطه ضعف روایت دانست…
سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حنان سالمی: همه ماجرا از یک جمله در پاییز ۱۳۴۶ شروع شد. «فرید آگهدل» سوم دبیرستان بود. صندلی جلوی ماشین پدرش نشسته بود و رادیو باز بود: «نخستوزیر کلنگ اولین کارخانه کشتیسازی را در خرمشهر به زمین زد!» کشتیسازی؟ غرق شد در رویاهایش. اولینبار بود که اسم این شغل به گوشش میخورد و خودش میگوید با خودم گفتم: «مهندس ساختمان داریم، مهندس راه داریم، کشاورزی داریم، ولی مهندس کشتیسازی نداریم! تو این کارخونه که داره درست میشه، فردا باید یکی باشه که بیاد کشتی بسازه.»
کتاب «سی کشتی، یک فرمانده» قصه همان فرید است. پسری که به خاطر شغل نظامی پدرش در شهر ماکو به دنیا میآید. جایی که سالها بعد هیچ تصویری از آن، جز حرفهای کوتاه و دوری که مادرش میزد نداشت اما فراز و فرود زندگی، او را به جغرافیاهایی از کشور و حتی خارج از کشور کشاند، که قصهاش را شنیدنی کرد.
