چه‌ها که بر سر ما رفت؛ گفت‌وگو با یلدا ابتهاج

به مناسبت اولین تولد سایه، گفت‎وگویی با یلدا ابتهاج داشتیم، پیرامون روزمرگی‌ها و اخلاق و عادات سایه

به مناسبت اولین تولد سایه، گفت‎وگویی با یلدا ابتهاج داشتیم، پیرامون روزمرگی‌ها و اخلاق و عادات سایه

به مناسبت اولین تولد سایه، در اسفندماهی که خودش آن را ندید، گفت‎وگویی با یلدا ابتهاج داشتیم، پیرامون روزمرگی‌ها و اخلاق و عادات سایه. تِم گفت‌وگو را تِم تولد پیش بردیم و حرف‌های حاشیه‌ای، پیرامون رفتن و نبودن سایه را گذاشتیم تا در زمان خودش، زلال و گویا از زبان یلدا و دیگر نزدیکانش بگوییم و بشنویم. سایه تا وقتی بود با تمام غم‌ها در این سرای بی‌کسی، گفت «زنده باش» و در ستایش زندگی سرود. حالا دیگر تا دهه‌ها نام و یاد و شعرهایش با ماست.

گل‌ها را از طرف مادرم به بابا دادم و گفتم این گل‌ها را مامان برای شما گرفته. پدرم خیلی متاثر شد. مادرم با حرکات چشم و حالت لب‌ها تولد بابا را تبریک گفت. خیلی لحظه عجیبی بود چون مادر من اصلا اهل این کارها نبود.

گفت‌وگو با یلدا ابتهاج

در مورد شعر انگار حالتی بود که شما باید بروید در آن محدوده نه اینکه آن بیاید در محدودۀ شما. تصور می‌کنم مثلا فریدون مشیری این‌طوری نبوده یا احمدرضا احمدی با دخترش این‌طوری نبوده. اگر کسی ازشان سوال ‌کند احتمالا برایشان جالب هم باشد و توضیح بدهند ولی پدر من این‌طوری نبود.

گفت‌وگو با یلدا ابتهاج

ارتباطش با شعر تا آخر خیلی عجیب بود. شعر و موسیقی. شاعر بودن در زندگی بعضی‌ها جدا از زندگی شخص است ولی یک جایی شما فکر می‌کنید اینها یک نفرند. شاعر خود شعر است.

گفت‌وگو با یلدا ابتهاج

می‌گفت نگاه کن این نتیجه یک عمر ممنوعیت برای زنان است حالا ببین این دختران جوان چه‌کار می‌کنند. این‌ها یعنی اینکه تمام آن ممنوعیت‌ها هیچ شده. به این نسل باور داشت.

گفت‌وگو با یلدا ابتهاج

منبع  : مجله 40چراغ

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *