صدف فاطمی | داستان سریال «خویشاوند»، روان و ساده پیش میرود. پیچیدگی عجیب و غیرقابل هضمی ندارد. تعلیقها بهجا و مناسب است. شخصیتها، ویژگیهای اخلاقی و رفتاریشان، آنچه در سر دارند و آنچه میخواهند به دست بیاورند، واضح و عیان است. تصمیمگیریهایشان را با صدای بلند عنوان میکنند و لازم نیست موشکافانه در دل داستان پیش بروی تا بدانی هر شخصیتی چه هدفی را دنبال میکند و چه مسیری پیش روی خودش ترسیم کرده. در یک عبارت، تماشای «خویشاوند» که شروع میشود، بدون مکث پیش میرود.
نوبت یه ساخت سریالهای جنایی با کمی چاشنی عشق و عاشقی که میرسد، همهچیز شکل و شمایل دیگری به خود میگیرد. کاراکترهای زن و مرد را چطور تعریف کنیم و چقدر نقش اصلی را به آنها واگذار کنیم؟ پت استیسی درباره این تیپ سوژهها در رسانه ایندیپندنت ایرلند مینویسد:« یکی از کاستیهای فاحش روایتهای جنجالی باندهای مافیایی عشق/نفرت، ضعف شخصیتهای زن آنهاست. این قصهها معمولا به طرز غمانگیزی شخصیتهای زن داستان را در نقش همسر، دختر یا هر نسبت دیگری با کاراکترهای اصلی، بسیار منفعل به تصویر میکشند. پیتر مککنا و سیاران دانلی اما وقتی تصمیم گرفتند سریال فوقالعادهی «خویشاوند» را بسازند، باهوشترین فرد حاضر را «آماندا» با بازی بینظیر «کلیر دان» انتخاب کردند؛ زنی با درایت که با خانواده جنایتکار «کینزلا» ازدواج کرده است.» درست هم میگوید.

