
صدا و سیما و خاصه شبکههای تلویزیونی، به جای فراهم آوردن زمینهای برای خلق یک «رویداد رسانهای» منسجم و فراموش نشدنی شاهد بسیج عمومی تمامی شبکهها برای تولید انبوه برنامههایی هستیم که بیش از هر چیز ویترینی از مهمانان تکراری، گفتوگوهای کلیشهای و آیتمهای شتابزده هستند. این پراکندگی بیحاصل که در تضاد آشکار با اصول برنامهسازی حرفهای و «اقتصاد توجه» قرار دارد نه تنها مخاطب تازهای جذب نمیکند بلکه اعتماد و وفاداری بینندگان ثابت را نیز خدشهدار میسازد. پرسش اساسی این است: چرا رسانهای با این گستره و منابع در اوج لحظات همبستگی ملی ناتوان از ارائه تجربهای کیفی و متمرکز است؟ پاسخ این پرسش را باید در لایههای مختلفی از خطای راهبردی، ساختار مدیریتی ناکارآمد، بیاعتنایی به پژوهشهای رسانهای و افتادن در دام کمیتگرایی کورکورانه جستجو کرد.
خطای راهبردی صداوسیما از جایی آغاز میشود که «مناسبت» به جای یک فرصت طلایی برای تمرکز، نوآوری و خلق اثر ماندگار به بهانهای برای توزیع وظیفه و نمایش فعالیت تمامی واحدها تبدیل شده است. در این نگاه، مناسبت یک «پروژه» است نه یک «ایده». پروژهای که باید در مدت محدودی تحویل داده شود و نشان دهد که هر بخش و شبکهای فعال بوده است. این نگاه کوتاه مدت و کمیگرا، ریشه در ساختار مدیریتی و ارزیابی عملکرد دارد. در غیاب شاخصهای کیفی عمیق برای سنجش رضایت و تأثیرگذاری مخاطب، پر بودن آنتن و ارائه آمار تعداد برنامههای تولیدشده که به خودی خود به عنوان موفقیت تعبیر میشود. نتیجه این رویکرد، تولید انبوه است.
