متن غمگین درباره طعنه زدن؛ دلنوشته سنگین درباره کنایه زدن دیگران

قلبی که با طعنه زدن شکسته با چسب زخم خوب نمیشود

دل مرنجان که زهر دل به خدا راهی هست هرکه را هیچ به کف نیست به دل اهی هست

خدای مهربان کسی است که نه در هفت‌طبقۀ آسمان می‌گنجد و نه در هفت‌طبقۀ زمین،
ولی در دل آدمیزاد می‌گنجد.
پس زنهار که هیچ‌وقت دل کسی را نشکنی!

ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد

مهربانی ها و دلجویی هایت به کنار

قلبی که با طعنه زدن شکسته با چسب زخم خوب نمیشود

میگن . . .
شیشه حافظه داره . . .
یعنی هر ضربه ای بهش بزنی . . .
تو خودش جمع میکنه؛برا همینه . . .
که بعضی وقتا بی دلیل یا با ی تقه کوچیک میشکنه
حکایت دل ما آدماست . . .‌ !

هیشکی الکی الکی نمیره تو لاکِ خودش
یکی ناامیدش کرده
یکی مهربونیاشو نادیده گرفته
یکی دلشو شکسته
یکی آرزو هاشو آتیش زده
و بدترینش اینه که همه‌ی این کارا رو کسی که
با تمام وجود بهش اعتماد داشته

تو برای اینکه دلی رو نشکنی سکوت میکنی اون فکر میکنه که حَق با اونه…

اگر ما انسان ها یاد بگیریم که همان قدر که به خودمان طعنه می زنیم ناراحت و افسرده می شویم؛ اگر به دیگران هم طعنه بزنیم به همان قدر و حتی بیشتر از آن افسرده می شوند؛ هیچ گاه به طعنه زدن دیگران روی نمی آوردیم.

نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را
نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
بگذار در حال خودم باشم
به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم
پس بگذار با تنهایی تنها باشم
در خلوت خویش با غمها باشم
نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم

روزگارا:

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

ای کسانی که به دیگران طعنه می زنید و دور همی می خندید؛ هرگز تصور نکنید که با این کار شما یک قهرمان هستید و زور و بازوی خود را به رخ همه می کشید. اتفاقا کاملا برعکس شما ضعیف ترین افراد روی زمین هستید که فقط زور و بازویتان به افراد ضعیف و ساده لوح می رسد و آن ها را مسخره می کنید.

چه زیبا گفت: دکتر شریعتی:
در دنیایی که روزی روح خودم مرا ترک می‌کند انتظار از
دیگران نباید داشت!

آنقدر خسته‌ام
که حاضرم
سرم را روی تکه سنگی
بگذارم و بخوابم.
اما …
به دیوار وجودت
که بارها بر سرم آوار شد
تکیه ندهم …

حواست به اونی باشه که حواسش بهت هست
نه اونی که جز تو حواسش به همه هست

همیشه در عجب بودم که
چرا در جاده عشق
پا به پایم نمی آمدی
حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم
امروز فهمیدم
ریگی که در کفشت بود تو را می آزرد

دیگر…
از تحقیر شدن.
ناشناخته ماندن اش در احساس هائی بی ثبات از سوی تو
رها شده است . هنگامی که.
هنگامی که خود را به خواب زده باشد
و من به عشقم که هست اما نیست حسودی میکنم

هنوز هم که هنوز است، اظهارِ ادب
در مقابله با یک فرد بی ادب ؛
مطمئن ترین طریق تحقیر است …

درست مثل سرمایی که تورو از روی لباسای کهنه ت بغل کرده
احساسش کنی
و به خودت لعنت بفرستی
وقتی داری اضافی بودن و
تحقیر شدن و
با ردپات روی اسفالت بالا شهر جا میذاری

به دنیا نیامده ایم که چوب قضاوت به دست بگیریم و سر هر راه و بیراهی مردم را قضاوت کنیم ، ما مرکز دنیا نیستیم حتی اگر این به نظرمان برسد !!
ما لبریز از اشتباهات و کمبود هایی هستیم که دیگران را به خاطرش تحقیر می کنیم …

من زندگی کردن را یاد گرفته ام…
برای یک زندگیِ خوب، نباید به هیچ چیز و هیچ کس وابسته شد…
وابستگی فقط درد دارد!
آدمِ وابسته، جایگاه و ارزش و شخصیتش یادش میرود…
آدمِ وابسته، با دستانِ خودش تحقیر میشود…
وابسته که باشی؛
محدود میشوی،
از قطارِ موفقیت جا میمانی…
زندگی یعنی بپذیری بعضی ها شعار نمیدهند
و واقعا بخاطرِ خودت میروند…
بپذیری بعضی از دست دادن ها به نفعِ توست…
در این دایره ی سرگردان، عشق به کارِ آدم نمی آید…
دنبالِ واقعیت ها باش…
گام هایِ موفقیتت را محکم تر بردار…
حس میکنم از دور بهتر میشود هوایِ کسی را داشت!
حس میکنم، بعضی نداشتن ها؛
با ارزش ترین داشته هایِ آدم است.

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *