انتظاری که ارزشش را داشت

شبی که شروع به نوشتن کردم سرد بود. باد می‌آمد و هر لحظه به سرما اضافه می‌کرد. من هم به خاطر نزدیک بودن مسیر لباس گرم نیاورده بودم و در سرما قدم می‌زدم، سرمایی دلپذیر، سرمایی که حس خنکی شربت خاکشیر موقع افطار را داشت...
شبی که شروع به نوشتن کردم سرد بود. باد می‌آمد و هر لحظه به سرما اضافه می‌کرد. من هم به خاطر نزدیک بودن مسیر لباس گرم نیاورده بودم و در سرما قدم می‌زدم، سرمایی دلپذیر، سرمایی که حس خنکی شربت خاکشیر موقع افطار را داشت…

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *