مجموعه اشعار تک بیتی عاشقانه زیبا + عکس های پروفایل شعردار زیبا و احساسی

(فائزه حقانی)

در این بخش سایت تاپ ناز اشعار زیبا و تک بیتی های عاشقانه را آماده کرده ایم. می توانید این شعرهای تک بیتی عاشقانه و عکس های پروفایل اشعار تک بیتی را گلچین کنید و برای همسر عزیزتان بفرستید.

و عشق یعنی بوسه‌ای داغ از کامی در آغوش یاری..

دقیقاً‌ همون‌ جا‌ که‌ از‌
آدما‌ خسته‌ میشی
خدا‌ یکی‌ رو‌ میاره‌ وسط‌ زندگیت
و‌ میگه
ببین‌ چی‌ واست‌
نگه‌داشتم.

رفتی و از فراق تو
از پا درآمدم؛
بازآ که جز تو
هیچکسم
دستگیر نیست

رخ زیبای تو هر صبح تماشا دارد
خنده کن تا ز گلستان لبت گل بارد

چشمانت ، آفتاب
لبخندت ، زندگے
توزیباترین‌صبحِ‌جهانی‌که‌در
ساعتِ‌عشق‌طلوع‌میکنی

دلم تن پوش میخواهد،
تن پوشے از جنس آغوش تو،
بغلم ڪن، عطر آغوشت را عاشقانہ
بہ من عرضہ دار، بگذار هم بستر آغوشت شوم

امشب لال شده‌ام
باید با تو ، با زبان بوسه ها
مذاکره کنم
تمام گزینه‌هایت را
روی تنت بگذار

شاعر شده‌ام قلب قلم بردارد
قلبی که خودش زخم کبوتر دارد

(فائزه حقانی)

ساده بودم که مرا ساده بدست آوردی
با همه گرم سخن، با منِ تنها، سردی

(نیما‌ درویش)

آهِ من دیشب به تنگ آمد دوید از سینه‌ام
داشت می‌آمد بسوزاند تو را نگذاشتم

گفتم ار عاشق شوم، گاهی غمی خواهم کشید

چشم درویش بکن موقع صحبت با من

نورا نریمان

کجایی ای رفیق نیمه راهم

نمی بخشد کسی جز غم پناهم

سبکِ نقاشیِ چشمانِ سیاهت سخت است

همی گویی غمش را در دل نگهدار

?

یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای

گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت

مولوی

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

عاشقی مایه شادی بود و گنج مراد

رهی معیری

از دل دیوانه ام دیوانه تر دانی که کیست؟

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

فاضل نظری

اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را

کار عشق است نماز من اگر کامل نیست

ميلاد عرفان پور

ثبت نام عاشقان در دفتر دیوانگی است

می‌خواهمت، که خواستنی‌تر ز هر کسی
کو واژه‌ای که ساده تر از این بیان کنم

به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار

لبت نه گوید و پیداست می‌گوید دلت آری

محمد علی بهمنی

غم من بداند آن کس که رخ تو دیده باشد

عشق، قابیل است؛ قابیلی که سرگردان هنوز

نجمه زارع

پیداست حال دل ز پریشانیم ولی

دیشب آن طرز نگاه پر از احساسِ تو را
قاب کردم زدمش بر در و دیوارِ دلم

عشق شیریست قوی پنجه و می گوید فاش

این ماهیت عشق است، فکرم شده چشمانت
دست از سر من ای کاش، چشمان تو بردارد

شمع، گیرم که پس از کشتن پروانه گریست

تا حدیث عاشقی و عشق باشد در جهان
نام من بادا نوشته بر سر دیوان عشق

رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم

رفت از نظر و، ز دل نرفت این غلط است

یا رب مرا یاری بده، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم

سیمین بهبهانی

آری آغاز دوست داشتن است

من به پایان دگر نیندیشم

من باشم و تو باشی و باران چه دیدنی است
بی چتر حسّ پرسه زدن‌ها نگفتنی است
باران ببار بهتر از این که نمی‌شود
من باشم و تو باشی و باران چه دیدنی است

تو سراب موج گندم ، تو شراب سیب داری
تو سر فریب  آری تو سر فریب داری

فاضل نظری

لبت امید قنادان دو دستت حلقه جانان
میان مردمک‌هایت دُری رقصان، نَمی‌ لرزان

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

چون ندارم همدمی، با باد می‌گویم سخن

آتش دل چون نمی‌گردد به آب دیده کم

به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یارا

چه شعبده است که در چشمکان آبی تو

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تاسحر

با آن همه دلداده دلش بسته ی ما شد
ای من به فدای دل دیوانه پسندش

سیمین بهبهانی

سراغ یار می پرسم به هر کس می رسم اما

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

تپیدن ، سوختن، در خاک و خون غلطیدن و مردن

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *