
جدیدترین اثر سینمایی علیرضا معتمدی با عنوان «دختر پری خانوم» با زبان و لحن سینمایی او جهان تازهای را خلق میکند که میتوان آن را در سینمای این فیلمساز یک تجربه تازه و البته تا حدی موفق دانست.
معتمدی با ایفای دوباره نقش اصلی فیلمش این نگرش را در ذهن مخاطب جدی آثارش تقویت میکند که جهان سینمایی او یک جهان شخصی است، گویی فیلمساز هر بار نقش خودش را ایفا میکند و در تلاش است تنهایی خود را با دیگران در میان بگذارد. در این فیلم هم شخصیت اصلی انسانی تنهاست و باز هم مثل اثر قبلیاش «چرا گریه نمیکنی؟» مرگ سایهای بر زندگی او افکنده است که اگر چه در فیلم قبلی کاراکتر اصلی باید تسلیم مرگ یکی از عزیزانش میشد، اما در «دختر پری خانوم» مرگ یک تهدید مستمر است که شخصیت اصلی با آن میجنگد و در تلاش است تا مرگ را شکست دهد و مادرش دوباره زنده شود.
معتمدی شخصیت مادر را در مبارزه با مرگ نشان نمیدهد و نه تنها این شخصیت در هیچ لحظهای از فیلم وضعیتی اورژانسی در جدال با مرگ پیدا نمیکند، بلکه نامتغیر بودن حال مادر با رفتار همیشگی پسر که هر روز صبح برایش شعر میخواند و در گلخانه را باز میکند یا درد و دلهای مدامش با او این انتظار مستمر را در فیلم ایجاد میکند که مادر بالاخره زمانی از خواب عمیقش بیدار میشود.
