
در اقتصاد خانوار، هزینهها همه یکسان نیستند. برخی هزینهها را میتوان به تعویق انداخت: خرید لباس نو، سفر، تفریح، آموزش تکمیلی، تعمیر خانه، خرید کتاب، پسانداز یا حتی مراجعه غیرفوری به پزشک. اما برخی هزینهها قابلحذف نیستند: خوراک، اجاره یا مسکن، حملونقل پایه، انرژی، داروهای ضروری و حداقلی از ارتباطات. وقتی درآمد واقعی کاهش مییابد، خانوار ابتدا از هزینههای قابل تعویق میزند تا هزینههای حیاتی را حفظ کند. اما اگر فشار ادامه پیدا کند، حتی کیفیت خوراک، درمان و مسکن نیز کاهش مییابد. این لحظه، نقطه خطرناک اقتصاد اجتماعی است؛ جایی که فقر دیگر فقط به معنای کمبود پول نیست، بلکه به معنای فرسایش جسم، ذهن، مهارت، امید و آینده است.
یکی از روشنترین نشانههای این وضعیت، افزایش سهم خوراک در سبد هزینه خانوار است. در ادبیات اقتصادی، قانونی شناختهشده به نام «قانون انگل» وجود دارد: هرچه خانوار فقیرتر شود، سهم بیشتری از درآمد خود را صرف غذا میکند؛ نه لزوما چون بیشتر غذا میخورد، بلکه چون درآمدش آنقدر محدود شده است که بعد از خرید غذا، چیزی برای سایر نیازها باقی نمیماند. افزایش سهم خوراک در بودجه خانوار، علامت رفاه نیست، علامت عقبنشینی است. وقتی خانوار بخش بزرگتری از درآمد خود را صرف نان، برنج، گوشت، مرغ، لبنیات، تخممرغ، روغن و سبزیجات میکند، یعنی سهم آموزش، سلامت، تفریح، فرهنگ، حملونقل باکیفیت، بیمه، پسانداز و سرمایهگذاری شخصی کاهش مییابد.
