شیراز شهر گل و بلبل و مهد فرهنگ و هنر ایران زمین است. نگین سبز فارس و شهر شاعران و عارفان بوده که با تاریخی غنی و جاذبههای بینظیر، همواره یکی از پرطرفدارترین مقاصد گردشگری ایران بوده است.لقب “شهر گل و بلبل” به دلیل عطر دلانگیز بهار نارنج و صدای خوش هزاران بلبل در باغهای این شهر به شیراز داده شده است. شهری که با قدم زدن در جای جای و کوچه پس کوچه هایش بوی عطر شعر حافظ و سعدی به مشاممان میرسد. به همین خاطر ما در این پست از تاپ ناز می خواهیم برای عاشقانه شعر و ترب، گلچینی از زیباترین متن در وصف شهر شیراز گردآوری کنیم.
شیراز
برای من دخترکیست
با لباسی از جنس گل نرگس
لبانی از لعل
که تنها حافظ او را را می شناسد
و سعدی در وصفش مانده
شهره شهری که تجلیگه انوار خداست
شهر شیراز، همان شهر هنرپرور ماست
حافظ اش نغمهسرا، در پس آئینه غیب
سعدی اش افصح معروف ترین فصحاست
سپیدهدم چو شود تازه از صبا شیراز
خوشا هوای مصلی و حبذا شیراز
ز شهرهای جهان شهر عشق شیراز است
بدین دلیل بود برج اولیا شیراز
بگذار برایت از دیارم گویم
از شهر گل نرگس
شعر و غزل حافظ
بوی خوش گل ٫ بلبل
از شهر و دیاری ناز
آری فقط از شیراز!
آخر ای باد صبا بویی اگر می آری
سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست
مژده ای دل که نسیمی ز گلستان وصال
همره باد صبا می رسد از شیرازم
هوای عاشقی دارم
چه شبها عاشقی یادش
من و آن یار دیوانه
تو را؛ من عاشقی خواهد
دلم دیوانگی خواهد
به زیر چتر این طاووس
صدای زندگی خواهد
دلم دور از نماز توست
شب وصلم توان توست
چه زیبا گریهها کردی
ز شوق شور مستانه
صدای خنده ی چشمت
دل و آن نرگس شیراز
کجایی نرگس شیراز
واصل بحر شود خاک ز همراهی سیل
صائب این آن غزل حافظ شیراز که گفت
چه بود عالم ایجاد، که صحرای جنون
صائب این آن غزل حافظ شیراز که گفت
ای که زیبایی پرستی، جانب شیراز آی
آسمان هر روز بر این خاک تعظیم آورد
ای قدمت تاریخ، تو را همره و آغاز
اقلیم بلند اختر ِشعر و ادب و راز!
آوازهی تو شهرهی سرتاسر عالم
خنیا گر افسانه سرا، موطن ممتاز
شهر ما شهر گل و شعر و شعوره
شهر ما جوی آدموی پر شر و شوره
اولش دروازه قران که برم در بهشته
ییه برش سعدی و حافظ او برش رشک بهشته
ییه برش باغ قوام مچدنو مچدجولا
وسطش شاهچراغ نگین بهشته
شهر ما اگرچه ییه تکه ای از خاک زمینه
عاموای خوب نگاش کنی تکهای از خاک بهشته
چه مصر و چه شام و چه بر و چه بحر
همه روستایند و شیراز شهر
هربار می آمد
عطر نارنج های شیراز را
در خانه پخش می کرد
بهار باید دلبری را
از او یاد می گرفت
سرو در شهر زیاد است ولی ناز یکی است
شیوهٔ زندهٔ «سرنا»ی غزلساز یکی است
هرگاه نام شیراز می آید
گویی در التهاب و
وقتی می گویی دوستت دارم
بی هوا می شکفند
هرکه بیند همچو من شیراز را فصل بهار میزند
سرو شیراز است بیشک قامت دلجوی یار
امشب آسمان شیراز
و من به خاطره بازی مشغولم
یک شیراز است و بارگاه
یک شیراز و مسجد نصیر الملک
بین خواجوی کرمانی
شعرهایی رد و بدل می شد
اگر روزی نگارم باز گردد
شب وروزم پراز آواز گردد
زمانی میزنم تارو کمانچه
که عشقم وارد شیراز گردد
مرا دلیست گرفتار خطه شیراز
ز من بریده و خو کرده با تنعم و ناز
خوش ایستاده و با لعل دلبران در عشق
طرب گزیده و با جور نیکوان دمساز
شیراز شهر خاطره هاست
شهر عشق، شهر دوستی
باغ های قشنگ
سروهای بلند
مردمانی پاک، ایرانی
با صفایی که در آن ها می جوشد
به خاک پای خم و گردش پیاله قسم
ز جام حافظ شیراز مست گردیده است
