13 اسفند 1404

مردی مجروح بر اثر حملات موشکی، در عین حال که درد و رنج را به جان میخرد، با دریافت تماس تلفنی از مادر، لحظهای تمام وجودش دگرگون میشود. او با قدرتی فراتر از درد، صدایش را آرام کرده و با گفتن جملهی «چاکر مادر»، واقعیت تلخ میدان جنگ را برای مادرش پنهان میکند.
در میان هیاهوی جنگ با دژخیمان زمان در خیابانهای تهران، گاهی لحظاتی رقم میخورند که عمق وجود انسان را میلرزانند و تعریف تازهای از عشق، ایثار و غیرت میآفرینند.
داستانی که از دل میدان فردوسی تهران به گوش میرسد روایتی از یک صحنه جنگی نیست بلکه روایت حماسهای عاشقانه است که در آن یک فرزند ایرانی در سختترین شرایط ممکن پرچم احترام و ادب به مادر را به دوش میکشد.
این روزها تصویر مردی که بر اثر موشک هواپیمای جنگنده دشمن متجاوز زخمی شده و درد در تمام وجودش میپیچد و نالههای او به آسمان رفته است، اما ناگهان صدای زنگ تلفن همراهش میآید و نام مادر روی صفحه نمایش میدرخشد و در یک چشم به هم زدن جادوی مادریت رخ مینماید دست به دست میچرخد.
